• وزارت ورزش و جوانان
    وزارت ورزش و جوانان
       
      • حدیث روز
        هنگامی که با علی بن ابی طالب (ع) به طرف صفّین می‌رفتیم، به منطقه کربلا رسیدیم. امام در کناره لشکر ایستاد و سپس به چپ و راست نگریست، گریست و فرمود: «به خدا سوگند، این جا خوابگاه مرکب‌ها و جای کشته شدن آنهاست.»<br />
محرم<br />
یکی از موضوعات دینی و تاریخی که در منابع روایی مورد توجه و دقت اندیشمندان اسلامی قرار داشته، مسأله علم امام علی (ع) به اموری غیبی و پیشگویی‌های ایشان نسبت به اتفاقات و تحولات سیاسی- اجتماعی است که بعدها اتفاق خواهد افتاد؛ از جمله‌ی این پیشگویی‌ها خبر دادن از حادثه دردناک سال 61 هجری است که در سرزمین کربلا اتفاق می افتاد.<br />
<br />
پیش بینی امام علی(ع) از حادثه بزرگ سال 61 هجری<br />
یکی از جگرسوزترین روایاتی که خبر از یک حادثه بزرگ و دردناک می‌دهد، روایتی است که راوی آن ابن‌عباس بوده که خبری را از امام علی (ع) نقل می‌کند، روایتی که در آن امام علی (ع) بعد از جنگ صفین با وارد شدن در سرزمین نینوا پرده از اتفاقی بزرگ بر می‌دارد:<br />
<br />
صدوق در کتاب امالی از ابن عباس روایت می‌کند که گفت: من در آن سفری که حضرت امیر متوجه صفین شد با آن بزرگوار بودم. وقتی حضرت امیر به نینوا که نزدیک شط فرات است، رسید با بلندترین صدا به من فرمود: «آیا میدانی اینجا چه موضعی است؟» گفتم: نه یا امیر المؤمنین. فرمود: «اگر تو نظیر من از این موضع آگاه می‌بودی از اینجا عبور نمی‌کردی تا مثل من گریه کنی!!» آنگاه آن بزرگوار به‌قدری گریه کرد که ریش مبارکش خیس شد و اشک‌هایش به سینه مقدسش فرو ریخت! ما نیز با آن حضرت شروع به گریه نمودیم آن بزرگوار می‌فرمود: «آه! آه! مرا با آل ابوسفیان چه کار! مرا با آل حرب که حزب شیطان است و دوستداران کفر چه کار! ای ابا عبداللَّه! صابر باش، زیرا پدر تو نیز مثل آنچه تو از ایشان خواهی دید، دیده است.»[1]<br />
<br />
پسر عزیزم! بشنو و ببین، پیش از آن که بر تو در آید. سوگند به آن که جانم به دست اوست، بنی امیّه خونت را خواهند ریخت؛ ولی نمی‌توانند تو را از دینت جدا کنند و خدا را از یاد تو ببرند.»[2]<br />
<br />
پیشگویی امام علی از اوضاع اجتماعی، سیاسی سال 61 هجری<br />
از جمله پیشگویی‌های حیرت آور امام علی(ع) افشا کردن تحرکات سیاسی، اجتماعی و نظامی برخی اقوام از جمله قوم بنی امیه و جامعه کوفه در سال 61 هجری بود. شاید هیچ کس فکر نمی‌کرد که قومی که با نیرنگ و دغل بازی منبر پیامبر اکرم (ص) را وسیله‌ای برای نفوذ در بین صفوف مسلمین قرار داده روزی در مقابل بهترین مردان خدا ایستاده و خون آنها را مباح کنند.<br />
<br />
1-قوم شوم و تبهکار بنی امیه<br />
در کتاب کامل الزیارات ‌ به نقل از جابر، از امام صادق (ع): امام علی (ع) به امام حسین (ع) فرمود: «ای ابا عبداللّه! تو هماره اسوه بوده‌ای [و هستی]». حسین (ع) فرمود: فدایت شوم! حال من، چگونه خواهد بود؟ علی (ع) فرمود: «تو آنچه را آنان ندانستند، دانستی و دانا به زودی از دانش خود، سود می‌بَرد. پسر عزیزم! بشنو و ببین، پیش از آن که بر تو در آید. سوگند به آن که جانم به دست اوست، بنی امیّه خونت را خواهند ریخت؛ ولی نمی‌توانند تو را از دینت جدا کنند و خدا را از یاد تو ببرند.»[2]<br />
<br />
2-شرح حال بی وفایی کوفیان از زبان امام علی(ع)<br />
المعجم الکبیر طبرانی که مسند حدیث نزد اهل سنت به شمار می‌آید نیز به نقل از ابو حبره آورده است: همراه علی (ع) بودم تا به کوفه رسید و بر منبر، رفت و پس از حمد و ثنای خدا فرمود: «شما در چه حالی خواهید بود، هنگامی که فرزندان پیامبرتان به میان شما آیند؟.» پاسخ دادند: آن گاه ما از این آزمون، سربلند بیرون می‌آییم. علی (ع) فرمود: «سوگند به آن که جانم به دست اوست، نزدیک شما می‌آیند و شما به سوی ایشان بیرون می‌روید و بی تردید، آنها را می‌کشید.»، سپس رو کرد و چنین فرمود: آنان، ایشان را به فریب آوردند و خود، روی گردانیدند. می‌خواستند نجات یابند؛ ولی نه نجاتی هست و نه عذری.»[3]<br />
<br />
روضه جانسوز امام علی(ع) برای شهدای کربلا<br />
از جمله جانسوز ترین اخبار غیبی که توسط امام علی (ع) در منابع روایی نقل شده بیان گوشه‌هایی از صحنه دلخراش کربلاست، امام علی (ع) با علم لدنی که خدای متعال به او عنایت کرده بود سال‌ها پیش از ورود سالار کربلا به سرزمین نینوا اخبار غیبی را بیان کردند که چشم هر آزاداندیشی را غرق در اشک و خون می‌نماید.<br />
<br />
1-روضه مکتوب  ورود به کربلا از زبان امام علی(ع)<br />
اینجا کربلاست:<br />
الإرشاد به نقل از جویریّه بن مسهر عبدی: هنگامی که با امیر مؤمنان علی بن ابی طالب (ع) به طرف صفّین می‌رفتیم، به منطقه کربلا رسیدیم. امام (ع) در کناره لشکر ایستاد و سپس به چپ و راست نگریست و گریست و سپس فرمود: «به خدا سوگند، این جا خوابگاه مرکب‌ها و جای کشته شدن آنهاست.»، به او گفته شد: ای امیرمؤمنان! این جا کجاست؟ فرمود: «این جا کربلاست. گروهی در آن، کشته می‌شوند که بدون حساب به بهشت وارد می‌شوند» و سپس حرکت کرد. [4]<br />
<br />
علی (ع) به کربلا آمد و در آن جا ایستاد. به او گفته شد: ای امیر مؤمنان! این جا، کربلاست. فرمود: «آمیخته با کَرب (رنج) و بلا».آن گاه با دستش به مکانی اشاره کرد و فرمود: «این جا خونشان ریخته می‌شود.»<br />
<br />
کربلا، جای کَرب و بلا<br />
وقعه صفّین به نقل از حسن بن کثیر، از پدرش: علی (ع) به کربلا آمد و در آن جا ایستاد. به او گفته شد: ای امیر مؤمنان! این جا، کربلاست. فرمود: «آمیخته با کَرب (رنج) و بلا». آن گاه با دستش به مکانی اشاره کرد و فرمود: «این جا، جایگاه اسباب سفر و خوابگاه مرکب‌های آنان است» و به جایی دیگر اشاره کرد و فرمود: «این جا خونشان ریخته می‌شود.»[5]<br />
<br />
2-روضه  مکتوب شط فرات از زبان امام علی(ع)<br />
در کنار رود فرات، صبر کن، ای ابا عبد اللّه!<br />
مُسنَد ابن حنبل به نقل از عبد اللّه بن نُجَی، لشکر در مسیر صفین هنگامی که از کنار نینوا می‌گذشت، امام علی (ع) ندا داد: «صبر داشته باش، ابا عبداللّه! صبر داشته باش، ابا عبداللّه! در کنار فرات!». گفتم: یعنی چه؟ فرمود: «روزی بر پیامبر (ص) وارد شدم و چشمانش اشکبار بود. پرسیدم: ای پیامبر خدا! آیا کسی شما را ناراحت کرده است؟ چرا اشک از چشمانت سرازیر است؟ پیامبر (ص) فرمود: جبرئیل، اندکی پیش، از نزدم رفت. او برایم گفت که حسین در کنار رود فرات، کشته می‌شود. پیامبر (ص) فرمود: جبرئیل گفت: آیا می‌خواهی خاک آن جا را ببویی؟ گفتم: آری. و جبرئیل، دستش را دراز کرد و مشتی از خاک آن جا را به من داد و من دیگر نتوانستم جلوی ریزش اشک خود را بگیرم.»<br />
<br />
پی نوشت:<br />
[1]. الأمالی( للصدوق)، ص597، ح5.<br />
[2]. کامل الزیارات: ص 149 ح 178؛ بحار الأنوار: ج 44 ص 262 ح 17.<br />
[3]. المعجم الکبیر: ج 3 ص 110 ح 2823.<br />
[4]. الإرشاد: ج 1 ص 332، کشف الیقین: ص 100 ح 92.<br />
[5]. وقعه صفّین: ص 142، بحار الأنوار: ج 32 ص 420 ح 385.
        روضه‌های جانسوز امام علی(ع) برای شهدای کربلا
      • ذکر
        وقتی خبر شهادت مسلم به امام حسین(ع) رسید، حضرت گریست و جملاتی در وصف وی گفت.<br />
کاروان حسینی عرصه ظهور برترین ارزش‌های دینی و سرپرست آن از برترین معلمان عالم هستی از ازل تا به ابد است. این کاروان که حرکت خود را از مکه به قصد کربلا آغاز کرده بود، در طول مسیر و در صحنه‌های مختلف در کلاس درس امام حسین(ع)، این آموزگار مکتب وحی قرار می‌گرفت و فقط افرادی در کاروان باقی می‌ماندند که در این کلاس درس نمره قبولی دریافت می‌کردند. شاید بتوان گفت مهم‌ترین شاخصه اصحاب حقیقی اباعبدالله(ع) تبعیت و اطاعت محض از امام خویش و نیز عبور از جان و مال خویش در راه دستیابی به لقای خداوند بود. <br />
<br />
کاروان حسینی در ادامه مسیر خود به منزلگاهی به نام «زباله» رسید. در این منزل بود که خبر شهادت مسلم به او رسید. حضرت به عدّه‌‏ای که به دنبال او بودند خبر شهادت مسلم را داد. افرادی که به طمع دنیا بودند و یقین‏شان کامل نبود، پس از شنیدن خبر شهادت مسلم از گرد آن حضرت پراکنده شدند و فقط خانواده او و برگزیدگان از یاران، با امام(ع) باقی ماندند.<br />
<br />
راوی گفت: چون خبر شهادت مسلم رسید صدای شیون و گریه‏ فضای بیابان را پر کرد و سیلاب اشک‌ها جاری شد. سپس حسین به مقصدی که خدا دعوتش فرموده بود روانه شد.<br />
<br />
فرزدق شاعر به خدمتش رسید سلام داد و عرض کرد: ای پسر پیغمبر چگونه بر اهل کوفه اعتماد می‌کنی؟ اینان همان‏اند که پسر عموی تو مسلم بن عقیل و یاران او را کشتند. اشک از دیدگان حسین جاری شد و فرمود:<br />
<br />
خدا مسلم را رحمت کند، او به روح و ریحان و بهشت و رضوان خدا بازگشت. مسلم وظیفه‌‏ای که بر عهده داشت انجام داد و اکنون نوبت ماست که آنچه بر ماست انجام دهیم.<br />
 سپس اشعاری به این مضمون انشاء فرمود:<br />
<br />
دنیا اگر بچشم لئیمان گرانبها است  / پاداش حق گرانتر و برتر نزد ماست<br />
<br />
گر بهر مرگ پیکر ما را سرشته‏اند / در راه دوست کشته شدن افتخار ماست<br />
<br />
چون سهم ما ز روزی دنیا مقدّر است/ زیباتر آن که حرص طلب در دلش بکاست<br />
<br />
چون جمع مال عاقبتش ترک گفتن است / مالی چنین بخیل شدن بهر وی چراست<br />
<br />
إنّ الحسین سار قاصداً لما دعاه الله إلیه ، فلقیه الفرزدق الشاعر فسلّم علیه وقال : یا ابن رسول الله ( صلی الله علیه وآله ) ! کیف ترکن إلی أهل الکوفه ، وهم الذین قتلوا ابن عمّک مسلم بن عقیل وشیعته ؟ قال : فاستعبر الحسین ( علیه السلام ) باکیاً ، ثمّ قال : رَحِمَ اللهُ مُسْلِماً فَلَقَدْ صارَ إِلی رَوْحِ اللهِ وَ رَیْحانِهِ وَجَنَّتِهِ وَ رِضْوانِهِ ، أما إِنَّهُ قَدْ قَضی ما عَلَیْهِ وَبَقی ما عَلَیْنا. ثمّ أنشأ یقول :<br />
<br />
فَإِنْ تَکُنِ الدُّنْیا تُعَدُّ نَفیسَهً * فَانّ [ فَدارُ ] ثَوابَ اللهِ أَعْلی وَأَنْبَلُ<br />
<br />
وَإِنْ تَکُنِ الأْبْدانُ لِلْمَوْتِ أُنْشِئَتْ * فَقَتْلُ امْرِیءٍ بِالسَّیْفِ فیِ اللهِ أَفْضَلُ<br />
<br />
وَإِنْ تَکُنِ الاْرْزاقُ قِسْماً مُقَدَّراً * فَقِلَّهُ حِرْصِ الْمَرْءِ فی الرِّزْقِ أَجْمَلُ<br />
<br />
وَإِنْ تَکُنِ الأْمْوالُ لِلتَّرْکِ جَمْعُها * فَما بالُ مَتْرُوک بِهِ الْمَرْءُ یَبْخَلُ<br />
<br />
منابع:<br />
اللهوف علی قتلی الطفوف / ترجمه فهری، ص74.<br />
تسلیهالمجالس و زینهالمجالس، ج2، ص240.
        واکنش امام حسین(ع) به خبر شهادت مسلم
      • سخن روز
        رحلت حضرت رسول اکرم (ص)و شهادت امام حسن مجتبی(ع)<br />
سلام بر تو ای فرستاده خوبی ها، ای مهربانترین فرشته خاک. تو از ملکوت آسمان به زمین فرا خوانده شدی تا انسان را با معنای واقعی اش آشنا کنی. تو، آفتاب روشن حقیقت بودی در شام تیره زندگی. از مشرق دلها برآمدی و اکنون، آسمان تب دار غروب جانگداز توست.<br />
در سال یازدهم هجرت رسول اکرم (ص) در آخرین سفرحج (در عرفه)، در مکه و در غدیرخم، در مدینه قبل از بیماری و بعد از آن در جمع یاران و یا در ضمن ‏سخنرانی عمومی، با صراحت و بدون هیچ ابهام، از رحلت ‏خود خبر داد. چنان که قرآن رهروان رسول خدا (ص) را آگاه ساخته بود که ‏پیامبر هم در نیاز به خوراک و پوشاک و ازدواج و وقوع بیماری و پیری مانند دیگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد. <br />
<br />
پیامبر اکرم (ص) یک ماه قبل از رحلت فرمود:<br />
" فراق نزدیک شده و بازگشت ‏به سوی خداوند است. نزدیک است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت  نمایم و من دو چیز گران در میان شما می ‏گذارم و می ‏روم: کتاب خدا و عترتم، و خداوند لطیف و آگاه به  من خبر داد که این دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا کنار حوض کوثر برمن ‏وارد شوند. پس خوب بیندیشید چگونه با آن دو رفتار خواهید نمود."<br />
در حجه ‏الوداع در هنگام رمی‏ جمرات فرمود: "مناسک خود را از من ‏فرا گیرید، شاید بعد از امسال دیگر به حج نیایم و هرگز مرا دیگر در این جایگاه نخواهید دید."<br />
روزی به آن حضرت خبر دادند که مردم از وقوع مرگ شما اندوهگین ‏و نگرانند. پیامبر در حالی که به  فضل بن عباس و علی بن ‏ابی‌‏طالب (ع) تکیه داده بود به سوی مسجد رهسپار گردید و پس ازدرود و سپاس  پروردگار، فرمود: "به من خبر داده‏ اند شما از مرگ ‏پیامبر خود در هراس هستید. آیا پیش از من، پیامبری بوده است که‏ جاودان باشد؟! آگاه باشید، من به رحمت پروردگار خود خواهم ‏پیوست و شما نیز به  رحمت پروردگار خود ملحق خواهید شد."<br />
روزی دیگر پیامبر (ص) با کمک علی (ع) و جمعی از یاران خود به قبرستان بقیع رفت و برای مردگان طلب آمرزش کرد .<br />
<br />
سپس رو به علی (ع) کرد و فرمود: " کلید گنجهای ابدی دنیا و زندگی ابدی در آن، در اختیار من گذارده شده و بین زندگی در دنیا و لقای خداوند مخیر شده ام، ولی من ملاقات با پروردگار و بهشت الهی را ترجیح داده ام."<br />
در چند روز آخر از زندگی رسول اکرم (ص) آن بزرگوار در مسجد پس از انجام نماز صبح فرمود:<br />
"ای مردم! آتش فتنه‏ ها شعله ‏ور گردیده و فتنه‏ ها همچون پاره‏های امواج تاریک شب روی آورده است. من در روز رستاخیز پیشاپیش شما هستم و شما در حوض کوثر بر من در می آئید.<br />
<br />
آگاه باشید که من  درباره ثقلین از شما می پرسم، پس بنگرید چگونه پس از من درباره آن دو رفتار می کنید، زیرا که خدای لطیف و خبیر مرا آگاه ساخته که آن دو از هم جدا نمی شوند تا مرا دیدار کنند. آگاه باشید که من آن دو را در میان شما به جای نهادم  ( کتاب خدا و اهل بیتم ). بر ایشان پیشی نگیرید که از هم پاشیده و پراکنده خواهید شد و درباره آنان کوتاهی نکنید که به هلاکت می رسید."<br />
آنگاه پیامبر (ص) با زحمت به سوی خانه اش  به راه افتاد. مردم با چشمانی اشک آلود آخرین فرستاده الهی را بدرقه می کردند.<br />
<br />
در آخرین روزها پیامبر به علی (ع) وصیت نمود که او را غسل و کفن کند  و بر او نماز بگزارد. علی (ع) که جانش با جان پیامبر آمیخته بود، پاسخ داد: " ای رسول خدا ، می ترسم طاقت این کار را نداشته باشم. "<br />
پیامبر (ص) علی (ع) را به خود نزدیک کرد . آنگاه  انگشترش را به او داد تا در دستش کند. سپس شمشیر، زره و سایر وسایل جنگی خود را خواست و همه آنها را به علی سپرد.<br />
فردای آن روز بیماری پیامبر (ص) شدت یافت اما او در همین حال نیز اطرافیان خود را درباره حقوق مردم و توجه به مردم سفارش می کرد. سپس به حاضران فرمود: " برادر و دوستم را بخواهید به اینجا بیاید." ام سلمه، همسر پیامبر گفت: " علی را بگویید بیاید.<br />
زیرا منظور پیامبر جز او کس دیگری نیست." هنگامی که علی (ع) آمد ، پیامبر به او اشاره کرد که نزدیک شود. آنگاه علی (ع) را در آغوش گرفت و مدتی طولانی با او راز گفت تا آنکه از حال رفت و بیهوش شد. با مشاهده این وضع، نواده های پیامبر (ص) حسن و حسین (ع) به شدت گریستند و خود را روی بدن رسول خدا افکندند. علی (ع)  خواست آن دو را از پیامبر (ص) جدا کند. پیامبر (ص) به هوش آمد و فرمود:<br />
"علی جان آن دو را واگذار تا ببویم و آنها نیز مرا ببویند، آن دو از من بهره گیرند و من از آنها بهره گیرم."<br />
سرانجام پیامبر (ص) هنگامی که سرش بر دامان علی (ع) بود، جان به جان آفرین تسلیم کرد.<br />
جلوه هایی از حقیقت وجودی نبی اکرم (ص) در قرآن کریم<br />
از عایشه پرسیدند: اخلاق پیامبر چگونه بود؟ پاسخ داد: خلق و خوی پیامبر(ص)، قرآن بود. شخصیت جامع و چند بعدی پیامبر اسلام و کمال و عظمت معرفتی، اخلاقی و وجودی آن بزرگوار، قرآن مجسم و ناطق است که به عنوان نماد مطلق و تام انسان کامل در میان آدمیان، حجت و الگویی ماندگار می باشد.<br />
اگر قرآن کریم، کلام تشریعی حضرت حق است، پیامبر اکرم (ص) کلمه الله الاعظم و کلام تکوینی خدا است.<br />
<br />
اگر قرآن کتابی است با حقایق جاودانه و همیشگی، پیامبر اکرم (ص) نیز حقیقتی عینی و جاودانه است. اگر قرآن بطون و لایه های معنایی و مصداقی عمیق و گسترده ای دارد که تلاش برای کشف آن حقایق باید استمرار داشته باشد، پیامبر اکرم (ص) نیز ذخیره ای تمام نشدنی و حقیقتی است عینی و انسانی، که شناخت ابعاد مختلف شخصیت ایشان و دستیابی به عمق سیره، سلوک و سنت آن حضرت به جهاد و اجتهادی مستمر نیازمند است.<br />
<br />
اگر نیاز بشریت به قرآن هرگز پایان نمی یابد و تکامل علمی و اجتماعی انسان، نیاز او را به حقایق قرآن کریم نه تنها کاهش نمی دهد که روزافزون می سازد، نیاز انسان امروز و فردا به پیامبر اکرم(ص) و درس ها و آموزه های ایشان پایان ناپذیر است و اگر اسلام خاتم ادیان و قرآن خاتم کتب آسمانی است، پیامبر اکرم (ص) خاتم النبیاء و قله رفیع کمال انسانی است. او خلیفه الله الاعظم و واسطه ابدی نزول فیض الهی است که: و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین. قرآن کریم<br />
نسخه مکتوب حقیقت نور محمدی (ص) است و پیامبر اکرم (ص) آینه تمام نمای صفات حسنای حق و نور مطلق خداوند متعال بر عالم و آدم.<br />
پیامبر اکرم (ص) به امیرالمؤمنین(ع) فرمود: علی! کسی جز تو و من خدا را نشناخت و کسی جز خدا و تو مرا نشناخت و کسی جز خدا و من تو را نشناخت. شناخت و معرفت حضرت حق- جل و علا- در حد اعلایی که برای غیرخدا میسر است، جز برای کسانی که در کانون نور محمد (ص) و علی (ع) قرار دارند، امکان پذیر نیست، چرا که این معرفت و شناخت معرفتی است شهودی و نه ذهنی، معرفتی است متناسب با اوج کمال و تعالی شناسنده، نه مدرسه ای و استدلالی.<br />
<br />
از آن سو نیز معرفت تام نبی (ص) و وحی (ع) جز برای حضرت حق، برای کسی حاصل نمی شود، چرا که دیگران همه فروتر از این دو وجود مقدس- که نور واحدی از منشأ واحدند- می  باشند و دستیابی به معرفت تام آنان برایشان مقدور نخواهد بود. حضرت حق در قرآن کریم فراوان درباره پیامبر اکرم (ص) و معرفی ایشان سخن گفته است که برای آشنایی با جایگاه عظیم نبی اکرم (ص) به این آیات باید مراجعه کرد: در قرآن کریم اطاعت خدا و پیامبر (ص) در کنار هم مطرح و اطاعت از رسول خدا، همان اطاعت خدا شمرده شده است.<br />
<br />
آزار و ایذاء پیامبر اکرم (ص) موجب عذاب دردناک و لعنت خداوند در دنیا و آخرت تلقی شده  و دوستی خداوند متعال مشروط به اطاعت از پیامبر اکرم (ص) گردیده است. خلق و خوی الهی پیامبر اکرم و رحمت و عطوفت آن حضرت مایه انسجام و وحدت مسلمانان به شمار آمده و با تعبیر وانک  لعلی خلق عظیم، توصیف شده، تعبیری که تنها درباره پیامبر به کار رفته است. پیامبر اکرم (ص) عامل رهایی و آزادی مردمان از زنجیرها و بندهای سخت معرفی شده است.<br />
بندهایی که از سویی خرافات و عادات زشت و از سوی دیگر ستمگران و سلطه جویان بر فکر و اندیشه و رفتار و حرکت تعالی جویانه انسان ها ایجاد کرده اند. او عبدخدا معرفی شده است که با عبودیت و بندگی ذات حق، به عالی ترین درجه عبودیت دست یافته و از همه تعلقات و وابستگی ها رها شده است. گستره فیض و لطف نبی اکرم نه تنها همه مردمان و آدمیان که عالمیان را شامل شده و آن حضرت به عنوان رحمه للعالمین معرفی شده است.... این توصیف ها گوشه ای از معرفی پیامبر (ص) در قرآن است که مروری همراه با تأمل و درنگ در این آیات و دیگر آیات، می تواند آفاق و ابعاد شخصیت الهی نبی اکرم (ص) را برای ما روشن سازد.<br />
علاوه بر این، برخی سوره های قرآن کریم اساساً در شأن پیامبر اکرم (ص) است و این غیر از سوره هایی است که به وجود مبارک آن حضرت تأویل شده است. یس که قلب قرآن کریم است و سرچشمه هایی از معرفت و حکمت از آن جاری است، به پیامبر اکرم (ص) منسوب است.<br />
<br />
سوره 47 قرآن کریم به نام نامی آن بزرگوار نام نهاده شده است: "محمد" (ص)، علاوه براین سوره فتح، سوره حجرات، سوره نجم، سوره مجادله، سوره تحریم، سوره قلم، سوره مزمل، سوره مدثر، سوره بلد، سوره ضحی، سوره شرح (انشراح)، سوره تین، سوره علق، سوره قدر، سوره کوثر برخی از سوره هایی است که ناظر به شأن و جایگاه عظیم و مرتبه رفیع آن حضرت در پیشگاه خداوند متعال است. هر کدام از این سوره ها و آیات نورانی آن، مالامال از حرمت و لطفی است که خالق متعال برای این برترین بنده مقرب خود قائل است.<br />
 در اینجا وصیت نامه امام مجتبی علیه السلام را که خطاب به برادر خود امام حسین علیه السلام است را می آوریم تا با گوش دل آخرین توصیه های امام خود را شنوا و سپس عامل باشیم.<br />
و این هم وصیتی است که از امالی شیخ(ره) نقل شده که به برادرش امام حسین(ع) فرمود:<br />
" هذا ما اوصی به الحسن بن علی الی اخیه الحسین بن علی: اوصی انه یشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له، و انه یعبده حق عبادته، لا شریک له فی الملک، ولا ولی له من الذل، و انه خلق کل شیء فقدره تقدیرا، و انه اولی من عبد، و احق من حمد، من اطاعه رشد، و من عصاه غوی، و من تاب الیه اهتدی.<br />
فانی اوصیک یا حسین بمن خلفت من اهلی و ولدی و اهل بیتک ان تصفح عن مسیئهم، و تقبل من محسنهم، و تکون لهم خلفا و والدا، و ان تدفننی مع رسول الله صلی الله علیه و آله فانی احق به و ببیته، فان ابوا علیک فانشدک الله بالقرابه التی قرب الله عزوجل منک و الرحم الماسه من رسول الله صلی الله علیه و آله ان تهریق فی محجمه من دم، حتی نلقی رسول الله صلی الله علیه و آله فنختصم الیه و نخبره بما کان من الناس الینا بعده" ثم قبض (ع) .(1)<br />
" این است آنچه وصیت می کند بدان حسن بن علی به برادرش حسین بن علی: وصیت می کند که گواهی دهد معبودی جز خدای یکتا نیست که شریک ندارد، او پرستش می کند او را بدان جهت که شایسته پرستش است، شریکی در سلطنت ندارد و سرپرستی از خواری برای او نیست، و براستی که هر چیزی را او آفریده و بخوبی و به طور کامل اندازه گیری آن را مقدر فرموده، و شایسته ترین معبود، و سزاوارترین کسی است که او را ستایش کنند، هر که فرمانبرداری او کند راه رشد را یافته، و هر کس که نافرمانیش کند به گمراهی و سرگشتگی افتاده و هر کس به سوی او بازگردد راهنمایی گشته است.<br />
من تو را سفارش می کنم ای حسین به بازماندگانم از خاندان و فرزندان و خانواده خودت که از بدکارشان درگذری، و از نیکوکارشان بپذیری، و برای آنها جانشینی و پدری مهربان باشی، و دیگر آنکه مرا کنار رسول خدا دفن کنی که من به او و خانه او شایسته تر از دیگران هستم...<br />
و اگر از این کار مانع شدند و جلوگیری کردند، من تو را به حق قرابت و نزدیکی که خدا برای تو قرار داده و قرابتی که با رسول خدا داری سوگندت می دهم که اجازه ندهی در این راه به خاطر من به اندازه خونی که از حجامت گرفته می شود خون ریخته شود تا آنگاه که رسول خدا(ص) را دیدار کنیم و شکایت خود به نزد او بریم، و آنچه از این مردم پس از وی بر سر ما رفته به او گزارش کنیم..."<br />
این را فرمود و از دنیا رفت، درود خدا بر او باد.<br />
و در روایت شیخ مفید(ره) اینگونه آمده که پس از جریان مسموم شدن خود فرمود:" فاذا قضیت فغمضنی و غسلنی و کفنی و احملنی علی سریری الی قبر جدی رسول الله (ص) لا جدد به عهدا، ثم ردنی الی قبر جدتی فاطمه بنت اسد رضی الله عنها فادفنی هناک، و ستعلم یا ابن ام ان القوم یظنون انکم تریدون دفنی عند رسول الله(ص) فیجلبون فی ذلک، و یمنعونکم منه، و بالله اقسم علیک ان تهریق فی امری محجمه دم".<br />
" چون من از دنیا رفتم، چشم مرا بپوشان و مرا غسل ده و کفن نما، و مرا در تابوت و به سوی قبر جدم رسول خدا(ص) ببر تا دیداری با او تازه کنم، سپس به سوی قبر جده ام فاطمه بنت اسد رضی الله عنها ببر و در آنجا دفنم کن، و زود است بدانی ای برادر که مردم گمان کنند شما می خواهید مرا کنار رسول خدا(ص) به خاک بسپارید، پس در این باره گرد آیند و از شما جلوگیری کنند، تو را به خدا سوگند دهم مبادا درباره من به اندازه شیشه حجامتی خون ریخته شود."
        به مناسبت سالروز رحلت حضرت رسول اکرم (ص)و شهادت امام حسن مجتبی(ع)
      • گالری تصاویر
      • خاطرات
        مناطق تحت کنترل داعش را به خوبی می‌شناخت. سامرا را مانند فرزندش می‌دانست. به مناطق مختلف آن سر می‌زد و به نیروها درباره اندازه خاکریزها و محل استقرار نیروها مشورت می‌داد. کمربند دفاعی سامرا را در مدت کوتاهی طراحی کرد.<br />
شهید حسین قمی<br />
<br />
 «نیروهای داعش سحرگاه روز دوشنبه 16 مرداد، با 30 دستگاه خودرو و سه عامل انتحاری به مقر اصلی کتائب سیدالشهدا و دو مقر تاکتیکی این مجموعه که با فاصله 1500 متری از یکدیگر قرارداشته حمله سنگینی را شروع کردند. در جریان این حمله نیروهای داعش بعد از منفجر شدن عوامل انتحاری هر سه مقر مذکور را با اسلحه 23 میلیمتری زیر آتش سنگین گرفتند، به طوری که نیروهای مستقر در این پایگاه‌ها امکان نزدیک شدن به خودروهای محمول خود را نداشته و لاجرم فقط با سلاح‌های سبک اقدام به مقاومت کردند که در طی 50 دقیقه درگیری، نیروهای دو مقر فرعی منجلمه مقری که «شهید حججی» در آن حضور داشته به شهادت رسیدند و فقط مقر اصلی که شهید حسین قمی در آنجا حضور داشته با درایت و فرماندهی این شهید بزرگوار حفظ شد. در صورتی که فرماندهی شهید قمی نبود الآن ما یازده شهید ایرانی مثل شهید حججی داشتیم.<br />
<br />
حسین قمی بعد از درگیری یک ساعته با مهاجمین داعشی از ناحیه پهلو مورد اصابت قرار گرفته و گلوله وارد ریه سمت چپ ایشان شد که باعث خونریزی شدید شده و بعد از حدود 20 دقیقه ایشان به شهادت می‌رسد. در طول این 20 دقیقه قبل از شهادت، شهید قمی مدام نیروها را هدایت و با روحیه‌ای عجیب سعی در حفظ روحیه نیروهای خود داشت. شهید حسین قمی از سال 1392 تا لحظه شهادت بیش از 20 بار به مناطق درگیری در عراق و سوریه اعزام شد. او از فرماندهان محورهای عملیاتی «غوطه شرقی» دمشق در سال 92 بود که در آن عملیات دو همرزم و دوستش شهیدان «محمودرضا بیضایی» و «اکبر شهریاری» به فیض شهادت نائل آمدند.<br />
<br />
او همچنین از فرماندهان محور در عملیات آزادسازی جاده بلد، اسحاقی، سامرا، الدور، علم، تکریت، بیجی، ارتفاعات مکحول در عراق بود. در «عملیات محرم» در منطقه «حلب» (سال94) بسیار موثر بود. این شهید بزرگوار از شهریور سال95 در سمت مسئول اطلاعات «لشکر حیدریون» در «سوریه» خدمت می‌کرد. همچنین از دی ماه سال 95 در سمت فرماندهی عملیات حیدریون ایفای نقش می‌کرد. شهید حسین قمی دو بار از ناحیه شکم و یک بار از ناحیه کمر مجروح شده بود.»<br />
آنچه از نظر گذراندید یادداشتی گزارش گونه به قلم یکی از هم رزمانِ شهید قمی بود. شهیدی که حالا سالگرد شهادتش گرامی داشته می‌شود. «شهید مرتضی حسین‌پور شلمانی» معروف به «حسین قمی» متولد 30 شهریور سال 64 بود. او سال 83 وارد سپاه شد. در دانشکده افسری دوره آموزشی را گذراند. و در سال 92 با شروع فتنه در سوریه وارد منطقه شد و مسئولیت‌های مختلفی را گرفت. سال 93 با ورود داعش به عراق، حسین به عراق اعزام شد. جزو اولین افرادی بود که با حاج قاسم در پدافند بغداد - سامرا مشارکت داشت. نبوغ و مجاهدت‌های او به گونه‌ای بود که فرماندهان به او لقب حسن باقری زمان را دادند.<br />
<br />
مرتضی حسین پور فرمانده عملیات قرارگاه حیدریون در سوریه و فرمانده شهید محسن حججی بود. او صدها نفر همچون محسن حججی را زیر دست خود پرورش داد تا تکفیری‌ها نتوانند حتی به بخشی از خواسته‌های خود در منطقه برسند. این فرمانده زبده نظامی در همان معرکه‌ای که شهید حججی به اسارت درآمد به شهادت رسید اما پیش از شهادتش نقشه شوم داعش را برای به راه انداختن حمام خون بر هم زد و جان بسیاری از رزمندگان مقاومت را نجات داد. سرلشکر جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به پاس رشادت‌های شهید مرتضی حسین پور شلمانی، در پیامی این شهید مدافع حرم گیلانی را به عنوان شهید نمونه کشور در سال 97 معرفی کرد. تنها فرزند شهید حسین پور 4 ماه آینده به دنیا آمد.<br />
<br />
خاطراتی از همرزمان، اعضای خانواده و برخی اطرافیان شهید در ادامه می‌آید:<br />
<br />
از کودکی حافظه قوی، قدرت تحلیل زیاد و هوش سرشاری داشت<br />
<br />
در همان عالم کودکی، گاهی جرات نمی‌کردم چیزی برایش تعریف کنم، چون امکان نداشت آن را فراموش کند. اختلاف سنی زیادی نداشتیم اما بیشتر اوقات خاطره‌های خیلی دوری را که تعریف می‌کرد، یا اصلا به یاد نمی‌آوردم یا خیلی برایم مبهم بود.سر این ماجرا همیشه مرا دست می‌انداخت. گاهی که کل کل نوجوانی‌مان بالا می‌گرفت با کلی ذوق خاطره‌ای تعریف می‌کردم، با لبخند تا آخرش را گوش می‌داد و تایید می‌کرد و آن را بسط می‌داد. در نهایت قند که در دلم آب می‌شد شروع می‌کرد به خندیدن. آن جا بود که می‌فهمیدم کار را خراب کرده‌ام و تمام شد.<br />
<br />
با خنده می‌گفت: «درست گفتی آفرین! فقط با این تفاوت که این خاطره برای 4-5 سالگیت نبوده، بلکه در فلان تاریخ همین چند سال پیش اتفاق افتاده بود.» بعد هم می‌گفت: «دست خودت که نیست، از خودت زیادی توقع داری به خودت سختی نده.» حافظه دیداری و تحلیلی بسیار بالایی داشت. تصویرهایی را در ذهن داشت و تعریف می‌کرد که پدر و مادرم با تعجب می‌گفتند: «مرتضی تو آن موقع چند ماه بیشتر نداشتی!» کمتر کسی را سراغ دارم که وصفی از هوش سرشار او نداشته باشد.<br />
شهید حسین قمی<br />
<br />
یک فرمانده جدی<br />
<br />
به عنوان یک فرمانده، در کارش جدی بود و گاهی سر نیروها فریاد می‌زد. بعضی اوقات نیاز بود که جدیت بیشتری به خرج دهد؛ شب هنگام سراغ تک تک افرادی که سرشان داد زده بود می‌رفت و به هر طریقی که می‌شد و با شوخی و... رضایتشان را جلب می‌کرد. حتی با آن‌ها کشتی می‌گرفت و سعی می‌کرد کدورتی از او در دل کسی نماند. با خلق و خوی همه نیروهایش آشنا بود، می‌دانست که هرکدام در چه زمینه‌ای مهارت دارند، برحسب همین توانمندی‌ها، نیرو را به کار می‌گرفت، یکی از ویژگی‌هایی که او را یک فرمانده موفق نشان می‌داد همین بود.<br />
<br />
جلوی نماز اول وقت او را می‌گرفتم<br />
<br />
اوایل ازدواجمان برای شهادتش دعا می‌کرد، می‌دیدم که بعد نماز از خدا، طلب شهادت می‌کند. نمازهایش را همیشه اول وقت می‌خواند،نماز شبش ترک نمی‌شد، دیگر تحمل نکردم؛ یک شب آمدم و جانمازش را جمع کردم، به او گفتم:«تو این خونه حق نداری نماز شب بخونی،شهید می‌شی» حتی جلوی نماز اول وقت او را می‌گرفتم. اما چیزی نمی‌گفت. دیگر هم نماز شب نخواند. پرسیدم:«چرا دیگر نماز شب نمی‌خوانی؟»<br />
<br />
خندید و گفت:«کاریو که باعث ناراحتی تو بشه تو این خونه انجام نمیدم، رضایت تو برام از عمل مستحبی مهم تره، اینجوری امام زمان(عج) هم راضی‌تره.» بعد از مدتی برای شهادت هم دعا نمی‌کرد، پرسیدم:«دیگه دوست نداری شهید بشی؟» گفت:«چرا. ولی براش دعا نمی‌کنم.چون خود خدا باید عاشقم بشه تا به شهادت برسم.» گفتم:«حالا اگه تو جوونی عاشقت بشه چیکار کنیم؟» لبخندی زد و گفت:«مگه عشق پیر و جوون می‌شناسه؟»<br />
<br />
سامرا را مثل فرزندش می‌دانست/کمربند دفاعی سامرا را در مدت کوتاهی طراحی کرد<br />
<br />
در مدتی که در سامرا حضور داشت، مدام با تبلتش نقشه‌های هوایی منطقه را جست و جو می‌کرد. تا جایی که بیش از بومی‌های عراق به منطقه اشراف داشت. نیروهای محلی از این شناخت او نسبت به منطقه تعجب می‌کردند. حتی مناطق تحت کنترل داعش را به خوبی می‌شناخت. سامرا را مانند فرزندش می‌دانست. به مناطق مختلف آن سر می‌زد و به نیروها درباره اندازه خاکریزها و محل استقرار نیروها مشورت می‌داد. کمربند دفاعی سامرا را در مدت کوتاهی طراحی کرد و آن را به عنوان یک فرمانده تحت کنترل داشت. در مدت حضور مرتضی در سامرا امنیت منطقه به خوبی تامین شده بود.<br />
<br />
جای پدرش بودم ولی عین برادرم دوستش داشتم/نشانه‌ای از ترس در چهره‌اش نبود<br />
<br />
می‌گفت: صدای بیسیمشان را داشتم. درگیری سنگین بود ولی حسین خیلی خونسرد و آروم پشت بیسیم حرف می‌زد. تا اینکه دیگر صدایش نیامد...: «حسین حسین! حامد!.... حسین حسین حامد...حسین حسین حامد...حسین جواب بده...حسین حسین حامد...» صدای بیسیمشان را داشتم ولی دیگر حسین جواب نمی‌داد. هر جوری بود خودش را کشانده بود عقب. تیر خورده بود ولی خدا روشکر برگشت. خیلی خوشحال بودیم.خودم را رساندم بالا سرش. نمی‌دانم چرا ولی همین یکی دو ساعتی که از او بی‌خبر بودم، بدجور دلتنگش شده بودم و البته نگران. با اینکه جای پدرش بودم ولی عین برادرم دوستش داشتم.<br />
<br />
خود حسین از آن ماجرا برایمان حرف زد. حسین می‌گفت: «شروع کردن آتیش سنگین ریختن. بچه‌ها رو پخش کردم تو موضع‌هاشون. چند تا جهنمی آخری رو که زدن انگار دودزا بود. جلوی خاکریزا مون رو زدن و باد هم سمت ما بود. کل منطقه رو دود گرفت. رفتم روی خاکریز، یه صداهایی میومد مثل صدای تراکتور یا چیزی شبیه اون. چشم چشم رو نمی‌دید. یهو دیدم لوله تانک از کنار صورتم رد شد. خودم رو پرت کردم زمین تا از روم رد نشه. تانک مسلحین از خاکریز رد شده بود اومده بود داخل. درگیری سنگین و نفر به نفر شد. خیلی شهید و مجروح دادیم. بدجور گیر افتادیم. تیر خورد به پشتم. باتری بیسیمم تموم شده بود. صبر کردم هوا یه کم تاریک بشه، تو گرگ و میش هوا خودم رو کشوندم عقب. چند تا مجروح و شهید رو هم با خودم کشیدم عقب. رسیدم به کانال؛ کنار جنازه یکی از شهدا بیسیمش افتاده بود. برداشتم و تماس گرفتم. خودمو انداختم تو کانال و کشیدم عقب.»<br />
<br />
انگار داشت فیلم تعریف می‌کرد. نشانه‌ای از ترس در چهره‌اش نبود. دفعه اولش نبود که در مخمصه می‌افتاد و حتی مجروح می‌شد. ولی خیلی آرام و خونسرد بود. فرمانده باید خونسرد باشد تا بتواند خوب فکر کند و نیروهاش را در بدترین شرایط جمع و جور کند. فرمانده که در میدان آرام باشد، نیروهایش هم راحت‌تر می‌جنگند. حسین خیلی آرام و شجاع بود.
        «فرمانده حسین» سامرا را مثل فرزندش می‌دانست
      • ساعت و اوقات شرعی
        28 آبان 1397
        اوقات شرعی به افق تهران
        اذان صبح:
        طلوع آفتاب:
        اذان ظهر:
        غروب خورشید:
        اذان مغرب:
    وزارت ورزش و جوانان
    مجموع بازدیدها : 8,954,533
    تعداد بازدید امروز : 2,258
    تعداد کاربران آنلاین : 1
    آخرین به روزرسانی : 1397/08/28
    کلیه حقوق متعلق به وزارت ورزش و جوانان می باشد.