• وزارت ورزش و جوانان
    وزارت ورزش و جوانان
       
      •  
      • فهرست سخن روز
        جناب ام البنین علیهاالسلام، مادر گرامی علمدار کربلا، حضرت قمر بنی هاشم علیه السلام است که پس از شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، به همسری امام علی علیه السلام برگزیده شد. <br />
ام البنین ،ابوالفضل العباس،علی علیه السلام<br />
نام ایشان، فاطمه مشهور به ام البنین دختر حزام بن خالد بن ربیعه از قبیله بنی کلاب است. این قبیله از جمله قبایلی است که در دلاوری و شجاعت زبانزد خاص و عام بود. پدر ایشان، حزام مکنّی به ابوالمجل، از چهره های شاخص و ممتاز و دلاور عرب و مادر ایشان، لیلا یا ثمامه دختر سهیل بن عامربن مالک است که از خاندانی شجاع و از چهره های به نام عرب به شمار می آمد.(عمده الطالب، ج1،ص 356؛ تاریخ طبری، ج 4،ص 118) بنابراین و به عبارت دیگر خاندان حضرت ام البنین علیها السلام چه از طرف پدری و چه از طرف مادری،در دوران قبل و بعد از اسلام جزء دلیران و شجاعان عرب محسوب می شدند.(باقر شریف القرشی،العباس بن علی علیهما السلام، ج 1،ص 24) <br />
<br />
امام علی علیه السلام پس از شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها با توجه به اهداف بلندی که آثارش در واقعه کربلا ظاهر شد و با توجه به حکم قانون وراثت که سجایا و خصوصیات اخلاقی را از نسلی به نسل بعد منتقل می کند، با برادر خود عقیل که در نسب شناسی عرب شهره بود درباره انتخاب همسری که از خاندانی دلیر و جنگاور باشد، مشورت کرد که نتیجه این مشورت انتخاب جناب ام البنین به همسری حضرت علی علیه السلام در سال بیست و پنج هجری شد.(باقر شریف القرشی،العباس بن علی علیهما السلام،ج1،ص 26)<br />
<br />
حضرت ام البنین علیهاالسلام، بانویی گرامی و پرهیزکار، فاضل و دانشمند و عارف به مقام امیرالمؤمنین علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام بود که در مؤدت به ایشان مخلص و در یاریشان پابرجا و محکم بود (العباس المقرم ص 125) که سند این وفاداری را می توان در واقعه کربلا با قربانی کردن هر چهار فرزندشان به نام های عباس بن علی، عبدالله بن علی، جعفر بن علی و عثمان بن علی در راه دفاع از ولی امرشان مشاهده کرد.(مقاتل الطالبین ص 87)<br />
<br />
امام علی علیه السلام پس از شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها با توجه به اهداف بلندی که آثارش در واقعه کربلا ظاهر شد و با توجه به حکم قانون وراثت که سجایا و خصوصیات اخلاقی را از نسلی به نسل بعد منتقل می کند، با برادر خود عقیل که در نسب شناسی عرب شهره بود درباره انتخاب همسری که از خاندانی دلیر و جنگاور باشد،مشورت کرد که نتیجه این مشورت انتخاب جناب ام البنین به همسری حضرت علی علیه السلام در سال بیست و پنج هجری شد<br />
<br />
ایشان در سراسر زندگی خود، فرزندان حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام را بر فرزندان خود مقدم می دانست و بر آنان بسیار محبت می کرد. وی این توجه و رجحان را نه تنها وظیفه ای عاطفی می دانست- که بر ذمه ی هر انسانی است که کودکان یتیم را مورد محبت خود قرار دهد- بلکه آن را فریضه ای دینی نیز به شمار می آورد چرا که خداوند سبحان اجر رسالت پیامبر خویش را محبت به خاندان او معرفی کرده است. (شوری42/آیه23) <br />
<br />
این بانوی مکرمّه با نظر به آیه * النَّبِیُّ أَوْلی‏ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِم‏ *(احزاب33/آیه 6) حفظ حقوق، منافع، حرمت و جان ولی امرش را بر حفظ حقوق، منافع، حرمت و جان خود و خانواده اش مقدم دانست و جانب آنان را بر جانب خود ترجیح داد.(ترجمه تفسیر المیزان ج 16 ، ص 413)<br />
<br />
مادر گرامی حضرت ابوالفضل علیه السلام حدیث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که را فرمود: "من کنت مولاه فهذا علی مولاه" شنید و در جهت پیروی از آن عزیزترین ثمرات زندگی اش را در راه دفاع از مولایش فدا کرد و مشمول دعای پیامبر گرامی اسلام که "اللهم وال من والاه و أعن من أعانه و نصر من نصره و أحبّ من أحبه"بود، قرار گرفت.(شواهد التنزیل لقواعد التفصیل،ج1،ص256)<br />
<br />
جناب ام البنین علیهاالسلام معرفت و ادب خاصی نسبت به ساحت مقدس فرزندان حضرت زهرا سلام الله علیها داشت. روزی که ایشان با امام علی علیه السلام ازدواج کرد، هنگامی که به درب خانه حضرت رسید، به فرزندان حضرت علی علیه السلام عرض کرد: سادتی، أنا هنا خادمه عندکم جئت لخدمتکم ، فهل تقبلونی بهذا الشرط....و إلا فإنّی راجعه إلی داری ، ای آقایانم، من اینجا نزد شما خدمتکاری هستم که آمده ام تا خدمتگذاری کنم، پس آیا مرا به این شرط می پذیرید؟ که اگر نپذیرد من به خانه خود بازمی گردم، پس حسنین علیهماالسلام و حضرت زینب سلام الله علیها در مقابل این سخن فرمودند: شما عزیز و بزرگوار هستید و این خانه هم متعلق به شماست. (عبدالحمید مهاجر،العباس بن علی، ص 9) پس از ازدواج با امیرالمؤمنین علیه السلام نیز، هنگامی که حضرت ایشان را با نام فاطمه صدا می زنند، این بانوی گرامی از امام علیه السلام درخواست کردند که او را اینگونه صدا نزنند، زیرا هنگامی که فرزندان حضرت زهرا سلام الله علیها نام فاطمه را می شنوند به یاد مادرشان می افتند و غمگین می شوند، لذا امیرالمؤمنین ایشان را به نام ام البنین - یعنی مادر فرزندان و پسران- نامیدند. (محمد تقی مدرسی،العباس بن علی،ص 23) <br />
<br />
ایشان در سراسر زندگی خود، فرزندان حضرت فاطمه زهرا علیها السلام را بر فرزندان خود مقدم می دانست و بر آنان بسیار محبت می کرد. وی این توجه و رجحان را نه تنها وظیفه ای عاطفی می دانست- که بر ذمه ی هر انسانی است که کودکان یتیم را مورد محبت خود قرار دهد- بلکه آن را فریضه ای دینی نیز به شمار می آورد چرا که خداوند سبحان اجر رسالت پیامبر خویش را محبت به خاندان او معرفی کرده است<br />
<br />
 <br />
<br />
لکن گفتنی است که این محبت و احترام تنها از طرف جناب ام البنین علیهاالسلام نبود و فرزندان حضرت فاطمه سلام الله علیها نیز برای این بانوی با فضیلت احترام خاصی قائل بودند و ایشان را همچون مادر دوست می داشتند.(العباس بن علی ج 1 ص 27) آورده اند که حضرت زینب سلام الله علیها پس از واقعه کربلا و پس از ورود به مدینه به دیدار این بانوی بزرگوار رفتند و شهادت فرزندان او را به وی تسلیت گفتند.(العباس المقرم ص 125)<br />
<br />
حضرت ام البنین علیه السلام علاقه و ارادت خاصی نسبت به امام حسین علیه السلام داشتند، پس از واقعه کربلا هنگامی که این بانوی گرامی با بشیر بن جذلم که خبر ورود کاروان اسرای کربلا را به مدینه اعلام می کرد، رو به رو شدند، نخستین سوالی که ایشان از وی پرسیدند درباره امام حسین علیه اسلام و سلامتی ایشان بود، بشیر به جهت اینکه به همسر علی علیه السلام صدمه ای وارد نشود، به صورت جداگانه شهادت فرزندان او را به وی تسلیت می گفت، اما ایشان در مقابل پاسخ او، تنها از امام حسین علیه السلام و سلامتی حضرت می پرسید، هنگامی که بشیر از شهادت امام حسین علیه السلام خبر داد، این بانوی گرامی در مقابل این خبر سنگین، در حالی که بر صورتش لطمه می زد، ناله ها سر داد که "واویلا، واحسیناه" (محمد تقی مدرسی،العباس بن علی،ص 23)<br />
<br />
آن حضرت، هنگامی که متوجه شد که هر چهار فرزندش همراه امام علیه السلام کشته شدند، فرمود: ای کاش فرزندانم و تمامی آنچه در زمین است، فدای حسین می شد.( مع رکب الحسینی،ص 409) جناب ام البنین، با بزرگواری با کشته شدن فرزندانش برخورد کرد و به شهادت ایشان در کنار امام خویش افتخار می کرد.<br />
<br />
ایشان هر روز به قبرستان بقیع می رفت و در گوشه ای می نشست و در خصوص فرزندانش اشعاری جانسوز می سرود. هنگامی که زنان مدینه با خطاب ام البنین وی را تسلیت می گفتند، در پاسخ آنان می فرمود: دیگر مرا ام البنین نخوانید، دیگر مرا مادر شیران شرزه و شکاری ندانید. (مقاتل الطالبین، ص 90، ادب الطف، ج 1 ، ص 73 و اعیان الشیعه ، ج 4 ص 130)<br />
<br />
حضرت ام البنین پس از شهادت فرزندانش، گوشه عزلت گزید و سرانجام در سیزدهم جمادی الثانی سال 64 هجری یعنی سه سال پس از جریان جانسوز عاشورا رحلت فرمود.(ام البنین علیها السلام نجم الساطع فی المدینه نبی الامین ،ص 201) اکنون گنبد و بارگاه این بانوی مکرمه به دست وهابیان تخریب شده و فقط آثاری از قبر و سنگ قبر وی باقی مانده است.
        ارادت خاص ام البنین، به فرزندان حضرت زهرا(س)!
        «کمال‌الدین شاهرخ» گفت: دفترچه‌ای دارم که در صفحه‌های آن دست‌نوشته‌های رزمندگان دیده می‌شود و اغلب کسانی که در دوره جنگ بر روی آن یادداشت نوشتند، شهید شدند.<br />
<br />
 «کمال‌الدین شاهرخ» از جمله عکاسان دفاع مقدس است که حدود 7 ماه در مناطق دوکوهه و قلاجه در کنار شهید «محمدابراهیم همت» فرمانده لشکر 27 محمدرسول‌الله (ص) بود؛ طوری که بیشترین عکس‌های شهید همت از دریچه دوربین وی به ثبت رسیده است.<br />
<br />
یکی از یادگاری‌های این عکاس از شهید همت دست‌نوشته‌ای است که حاج همت وی را به جهاد فی سبیل الله سفارش کرده. به مناسبت سالروز شهادت شهید «محمدابراهیم همت» این دست‌نوشته در اختیار خبرگزاری فارس قرار گرفته است.<br />
<br />
شاهرخ درباره این دست‌نوشته گفت: دفترچه‌ای دارم که صفحه‌هایش پر شده از دست‌نوشته رزمندگان و اغلب کسانی که در دوره جنگ بر روی آن یادداشت نوشتند، شهید شدند. سال 62 در منطقه کانیمانگا بودیم که این دفترچه را به مجتبی صالحی، بیسیم‌چی حاج همت دادم تا به حاجی برساند و او جمله‌ای برایم بنویسد.<br />
<br />
صالحی گفت «شاهرخ! چرا خودت این کار را نمی‌کنی؟» اما چون کم رو بودم نمی‌توانستم این کار را انجام دهم.  صالحی دفترچه را به حاجی داد و حاجی هم جمله‌ای برایم نوشت. وانت هم آماده بود تا حاج همت به ارتفاعات کانیمانگا برای شناسایی برود؛ من از چادر نگاه می‌کردم، ببینم وی چه زمانی از چادر بیرون می‌آید تا با آنها همراه شوم.<br />
<br />
وقتی حاج همت به نزدیک وانت رسید، از او بابت یادداشت تشکر کردم؛ همین طور که حاجی می‌خواست سوار وانت شود، نیم‌رخ خود را برگرداند، چند عکس از او گرفتم. بعد آنها به سمت ارتفاعات کانیمانگا برای شناسایی حرکت کردند و من هم با موتور پشت سرشان حرکت می‌کردم و بعد از رسیدن به مقصد عکس‌هایی هم از آنجا گرفتم.
        سفارش شهید همت به عکاس جنگ
        امام علی علیه السلام می فرماید: انسان حقیقت ایمان را درک نمی کند جز اینکه در وی سه خصلت باشد، دانایی در احکام دین، شکیبایی در مصیبت ها و خصلت سوم که مد نظر است، اندازه گیری خوب در معیشت است.<br />
اسراف، عید نوروز، زیاده روی<br />
با توجه به روایت، در این هیاهوی آخر سال و آمادگی برای شروع سال نو مراقب خصلت سومی که در روایت آمده باشیم؛ به اندازه مصرف کنیم، به اندازه خرید کنیم، به اندازه تمیز کنیم و خلاصه این اندازه گیری خوب را در همه موارد رعایت کنیم.<br />
<br />
امام علی علیه السلام میان حقیقت ایمان و حل مشکل معیشت در دنیا رابطه برقرار کرده که آن اندازه گیری خوب است که منظور از آن رعایت اعتدال و میانه روی در معیشت است. اما در مقابل نیز افرادی هستند که برای این قانون زندگی که دین بسیار به آن اهمیت داده (و نشان دهنده این است که دین از زندگی جدا نیست) اعتباری قائل نشده اند که از آنان به عنوان مسرفان یاد می شود.  <br />
<br />
خداوند مسرفان را دوست ندارد و آنان را برادران شیطان معرفی می کند و از اصحاب دوزخ می شمارد. خداوند این عمل را یک برنامه فرعونی قلمداد کرده است و مسرفان را محروم از هدایت الهی می شمارد و سرنوشتشان را هلاکت و نابودی معرفی می کند.<br />
<br />
"اسراف" کلمه بسیار جامعی است که هر گونه زیاده روی و تجاوز از حد اعتدال در کمیت و کیفیت و بیهوده گرایی و اتلاف و مانند آن را شامل می شود. این واژه و مشتقات آن جمعاً 23 بار در قرآن کریم به کار رفته و از آنجا که در همه مصادیق آن به نحوی سرپیچی از فرمان های الهی نمایان است با فساد ارتباط مستقیم دارد چرا که بر هم زدن حالت تعادل در هر امری، موجب فساد و تباهی در آن می شود. اسراف مترادف "افراط" و متضاد "تقصیر" و "تقتیر" که به معنای "تضییق" و "بخل" است، می باشد که قرآن کریم مرز تعیین اسراف را واژه "قوام" به معنای حد وسط و اعتدال یاد کرده است  که تشخیص آن بر عهده عقل، شرع یا عرف است.<br />
<br />
مفهوم "تبذیر" و مشتقات آن ارتباط نزدیک معنایی با "اسراف" دارد، این واژه در لغت به معنای تباه ساختن اموال است، بر همین اساس امام صادق علیه السلام تبذیر را جزئی از اسراف دانسته است.  <br />
انواع اسراف <br />
<br />
مفهوم "اسراف" در قرآن کریم مصادیق متعددی دارد که در معنای همه آنها، نوعی تجاوز از حد اعتدال وجود دارد همچون اسراف عقیدتی ،اسراف اخلاقی و رفتاری اسراف اجتماعی ،اسراف قضایی و کیفری و در نهایت مورد بعدی که مد نظر است، اسراف اقتصادی که این نوع از اسراف مصادیق گوناگونی دارد. <br />
1-  اسراف در مصرف:<br />
<br />
خداوند سبحان در آیه *...کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ*  اشاره به دو امر اباحی و یک امر تحریمی کرده و می فرماید: بخورید و بیاشامید اما چون طبع زیاده طلب انسان ممکن است از این دو دستور سوء استفاده کند و راه تجمل پرستی و اسراف را پیش گیرد، بلافاصله می فرماید: ولی اسراف نکنید که خدا مسرفان را دوست ندارد. البته مقدار محرومیت اسرافکاران از محبت الهی به نوع و میزان اسراف آنان بستگی دارد و این روش قرآن است که به هنگام تشویق به استفاده کردن از مواهب آفرینش، به دنبال آن به اعتدال توصیه می کند.<br />
<br />
رعایت اعتدال در خوردن و آشامیدن گرچه امر ساده ای به نظر می رسد اما در ضمن آن یک دستور مهم بهداشتی قرار گرفته است، زیرا تحقیقات دانشمندان به این نتیجه رسیده که سرچشمه بسیاری از بیماری ها، غذاهای اضافی است که به صورت جذب نشده در بدن انسان باقی می ماند.  <br />
<br />
اما به طور کلی باید گفت که اسراف در مصرف، شامل یکی از گونه های ذیل می شود: <br />
<br />
الف: تضییع و هدر دادن هر گونه شی قابل استفاده <br />
<br />
ب: بدون استفاده گذاردن هرگونه سرمایه <br />
<br />
ت: مصرف اشیا به نحوی که فایده مادی یا معنوی به بار نیاورد.<br />
<br />
پ:مصرف بیش از میزان درآمد به نحوی که در شأن او نباشد مانند خریدن وسایل تزیینی برای کسی که توان تأمین معاش خود را ندارد. از این رو امام صادق علیه السلام کسی را که برای مصرف بیش از درآمد خود دست نیاز به سوی دیگران دراز کند، مسرف خوانده است. بنابر این مراقب این نوع در این روزهای آخر سال و نزدیک شدن به سال جدید باشیم.<br />
<br />
ج: مصرف بیش از حد و افزون بر نیاز مانند خرید چند خانه یا پرخوری.  <br />
<br />
امام علی علیه السلام می فرماید: انسان حقیقت ایمان را درک نمی کند جز اینکه در وی سه خصلت باشد، دانایی در احکام دین، شکیبایی در مصیبت ها و خصلت سوم که مد نظر است، اندازه گیری خوب در معیشت است. بنابراین امام علیه السلام میان حقیقت ایمان و حل مشکل معیشت در دنیا رابطه برقرار کرده که آن اندازه گیری خوب است که منظور از آن رعایت اعتدال و میانه روی در معیشت است<br />
2- اسراف در حقوق دیگران<br />
<br />
 این نوع از اسراف در دو بخش حقوق عمومی و حقوق خصوصی صورت می گیرد.<br />
<br />
الف: حقوق عمومی:<br />
<br />
خداوند متعال در آیه: *وَ آتِ ذَا الْقُرْبی‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِیرا* به اعطای بخشی از اموال عمومی به نزدیکان پیامبر صلی الله علیه و آله و بیچارگان و در راه ماندگان دستور داده که در ادامه به نهی از تبذیر اشاره می کند و می فرماید که در این موارد باید اعتدال رعایت شود چرا که اسراف و تبذیر در همه جا نکوهیده است.  <br />
<br />
به طور کلی مفسران در این آیه شریفه، مصادیق متعددی برای تبذیر بیان کرده اند همچون توزیع اموال در راه باطل و معصیت، صرف دارایی از روی ریا و فخر فروشی و به شکل غیر عادلانه و خارج از چارچوب معین و بدون در نظر گرفتن مصالح و به طور کلی هر نحوه ای از توزیع که با دستور خداوند مخالف بوده و به نابودی دارایی منجر شود. <br />
<br />
ب: حقوق خصوصی:<br />
<br />
خداوند سبحان در آیه؛ *....فإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَأْکُلُوها إِسْرافاً وَ بِداراً أَنْ یَکْبَرُوا وَ مَنْ کانَ غَنِیًّا فَلْیَسْتَعْفِفْ وَ مَنْ کانَ فَقِیراً فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ*  تصرف نامشروع در اموال یتیم را اسراف شمرده شده و سرپرست یتیم را امر فرموده که از مواردی چون استفاده از مال یتیم در صورت بی نیازی، استفاده از آن بیش از حد نیاز، استفاده از مال یتیم بیش از اجرت عمل نگهداری یتیم و در نهایت ممانعت از پرداخت مال یتیم به وی از ترس آنکه مانع از استمرار استفاده سرپرست از آن شود، خودداری کند.   <br />
<br />
مصرف بیش از میزان درآمد به نحوی که در شأن او نباشد مانند خریدن وسایل تزیینی برای کسی که توان تأمین معاش خود را ندارد، اسراف است از این رو امام صادق علیه السلام کسی را که برای مصرف بیش از درآمد خود دست نیاز به سوی دیگران دراز کند، مسرف خوانده است.<br />
<br />
بنابر این مراقب این نوع در این روزهای آخر سال و نزدیک شدن به سال جدید باشیم.<br />
3- اسراف در انفاق:<br />
<br />
خداوند متعال در وصف بندگان مقرب خود می فرماید: *وَ الَّذِینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواما*  اینان کسانی هستند که در کارها و به خصوص در مسئله انفاق اعتدال را رعایت کرده و از هر گونه افراط و تفریطی به دور هستند. جالب توجه اینکه آیه شریفه اصلا انفاق کردن را مسلم می گیرد لذا سخن را روی کیفیت انقال می گیرد و می فرماید انفاقی مورد قبول است که به دور از هر گونه اسراف در بذل و بخشش و یا سخت گیری در اعطای مال به مستمندان باشد. <br />
بلای اسراف و تبذیر<br />
<br />
بدون شک نعمت ها و مواهبی که خداوند در کره زمین در اختیار بندگانش قرار داده، کافی است اما به شرطی که بیهوده هدر داده نشود چراکه ممکن است اسراف در منطقه ای از زمین باعث محرومیت منطقه ی دیگری شود بنابراین خداوند متعال به شدت این عمل را تقبیح فرموده و در آیات خود شدیداً مسرفان را محکوم کرده و فرموده که اسراف نکنید چرا که خداوند مسرفان را دوست ندارد و آنان را برادران شیطان معرفی می کند و از اصحاب دوزخ می شمارد.<br />
<br />
خداوند این عمل را یک برنامه فرعونی قلمداد کرده است و مسرفان را محروم از هدایت الهی می شمارد و سرنوشتشان را هلاکت و نابودی معرفی می کند.
        اسراف و زیاده روی های آخر سال
        مسجد به طرفه‌العینی غلغله شد. مهاجرین و انصار از هم پیشی می‌گرفتند. کودکان بر دوش مردان قرار گرفتند تا یادگار پیامبر را به محض ورود ببینند. انگار جمعیت می‌خواست دیوارهای مسجد را درهم بشکند یا لااقل عقب براند.<br />
<br />
... سند «فدک» که پاره شد؛ بند دل من را هم پاره شد. کاش من درون سینه‌تان بودم و به جای آن جگر نازنینتان می‌سوختم. کاش شما دختر پیامبر نمی‌بودید، کاش فاطمه نمی‌بودید، کاش اینقدر خوب نمی‌بودید، کاش اینقدر عزیز نمی‌بودید که دل ما اینقدر آتش نمی‌گرفت.<br />
<br />
اشک در چشمان شما نشست ولی سکوت کردید. هیهات از این سکوت و صبوری!<br />
<br />
اما وقتی به خانه بازگشتید، گریه امانتان را ربود. آنچنانکه صدای ضجه‌تان فضای خانه را پر کرد. پدرتان را صدا می‌زدید و از حاکمیت جور، شکوه می‌کردید.<br />
<br />
ناگهان تصمیم غریبی گرفتید. اعلام کردید که به مسجد می‌روید و سخنرانی می‌کنید. آخرین حربه‌ای که در دست مظلوم می‌ماند، اظهار مظلومیت است و افشاگری.<br />
<br />
خبر مثل رعد در فضای مدینه پیچید و شهر را لرزاند.<br />
<br />
- فاطمه به مسجد می‌آید!<br />
<br />
- دخت پیامبر می‌خواهد سخنرانی کند!<br />
<br />
- احتمالاً مساله‌ی غصب خلافت است.<br />
<br />
- شاید ماجرای غصب فدک باشد.<br />
<br />
- برویم.<br />
<br />
مسجد به طرفه‌العینی غلغله شد. مهاجرین و انصار از هم پیشی می‌گرفتند. کودکان بر دوش مردان قرار گرفتند تا یادگار پیامبر را به محض ورود ببینند. انگار جمعیت می‌خواست دیوارهای مسجد را درهم بشکند یا لااقل عقب براند.<br />
<br />
خلیفه مصلحت نمی‌دید منع‌تان کند و بیداری مردم و رسوایی خویش را دامن بزند. خود و اعوان و انصارش در مسجد پخش شدند تا رشته کار از دستشان در نرود و طوفان دردهای شما، تخت بی‌بنیان خلافت را از جا نکند.<br />
<br />
آرام اما با شکوه و وقار از خانه درآمدید. چون پا گذاشتن ماه در عرصه‌ی آسمان. این شما بودید یا پیامبر که بر زمین می‌خرامیدید!؟ همه گفتند: انگار پیامبر زنده شده است. شبیه‌ترین فرد _ حتی در راه رفتن _ به پیامبر.<br />
<br />
زنان بنی هاشم، چون ستارگان شب تیره، دور ماه وجودتان را گرفتند و جلال و جبروتتان را تا مسجد همراهی کردند.<br />
<br />
وقتی شما قدم به مسجد گذاشتید، نفس در سینه‌ی مسجد حبس شد. در پشت پرده‌ای که به دستور شما آویخته شده بود، قرار گرفتید و مدتی فقط سکوت کردید. سکوتی که یک دنیا حرف در آن بود. و آنها که گوش شنیدن این سکوت را داشتند، ضجه زدند.<br />
<br />
بعضی که راه گلوی شما را گرفته بود، جز با گریه کنار نمی‌رفت. گریه شما بغض مسجد را ترکاند. مسجد یکپارچه ضجه و ناله شد.<br />
<br />
و بعد سکوت کردید، سکوتی که عطش را دامن می‌زند و تشنگی را صد چندان می‌کند و... لب به سخن گشودید:<br />
<br />
«بسم الله الرحمن الرحیم<br />
<br />
سپاس خدای را بر آنچه انعام فرموده و شکر هم او را بر آنچه الهام نموده و ثنا و ستایش بر آنچه از پیش ارزانی داشته.<br />
<br />
حمد به خاطر همه نعمت‌ها و مواهب و هدایایی که پیوسته بشر را احاطه کرده و پیاپی از سوی او بر انسان نازل شده.<br />
<br />
شماره‌ی آنها از حوصله‌ی عدد بیرون است و مرزهای آن از حد جبران و پاداش فراتر و دامنه آن تا ابد از حیطه‌ی اداراک بشر گسترده‌تر.<br />
<br />
... و شهادت می‌دهم که پدرم محمد، بنده و رسول خداست.<br />
<br />
و خداوند او را انتخاب کرد پیش از آنکه به سوی مردم گسیل دارد و نامزد رسالتش کرد پیش از آنکه او را بیافریند و او را برگزید و برتری بخشید، پیش از آنکه مبعوثش کند. ... پس محمد رسول خدا با امتهایی مواجه شد، فرقه فرقه شده در مقابل آئین‌ها و زانو زده در مقابل آتش‌ها و فروافتاده در مقابل بت‌ها و گرفتار آمده در دام انکار خدا.<br />
<br />
... پس خدای تعالی با محمد تاریکی‌ها را روشن کرد و تیرگیهای ابهام را از دلها زدود.<br />
<br />
درود خدا بر پدرم، پیامبر او و امین وحی او و برگزیده‌ی او و سلام و رحمت و برکت خدا بر او.»<br />
<br />
سکوت بر مسجد سایه افکنده بود، زمان از حرکت ایستاده بود و تپش قلب‌ها نیز.<br />
<br />
و شما انگار در این دنیا نبودید و هیچکس را نمی‌دیدید. انگار در عرش بودید و خدا و پیامبر را وصف کردید و بعد به فرش بازگشتید، به مسجد و در میان مردم و رو به آنها فرمودید:<br />
<br />
«شما ای بندگان خدا!<br />
<br />
مرجع و نگاهبان و پرچمدار امر و نهی خداوندید و حاملان دین و وحی او.<br />
<br />
زمامدار حق اکنون در میان شماست با پیمانی که از پیش با شما بسته است.<br />
<br />
و خداوند ایمان را آفرید برای تطهیر شما از شرک.<br />
<br />
و نماز را آفرید برای تنزیه شما از کبر.<br />
<br />
و زکات را برای تزکیه جان شما و افزایش روزی شما.<br />
<br />
و روزه را برای تثبیت اخلاص شما.<br />
<br />
و حج را برای پایداری دین شما.<br />
<br />
و عدل را برای تنظیم قلب‌های شما.<br />
<br />
اطاعت و امامت ما را بر شما واجب کرد برای نظام یافتن ملت و در امان ماندن از تفرقه.<br />
<br />
و جهاد را وسیله‌ی عزت اسلام قرار داد و صبر را وسیله‌ای برای جلب پاداش حق. مصلحت عامه را در گروی امر به معروف قرار داد و نیکی بر پدر و مادر را سپری ساخت برای محافظت از آتش قهر خودش و پیوند خویشان را وسیله‌ی افزایش جمعیت و قدرت ساخت و قصاص را وسیله‌ی حفظ خونها و وفاء به نذر را موجب آمرزش و رعایت موازین در خرید و فروش را برای از میان رفتن کم فروشی و نهی از شرابخواری را برای دوری از پلیدی‌ها و پرهیز از تهمت ناروا را حجابی در برابر غضب خداوند و ترک سرقت را وسیله‌ای برای ورود به وادی عفت قرار داد و شرک را حرام کرد تا خدا پرستی جامه‌ی اخلاص بپوشد.<br />
<br />
پس تقوای خدا پیشه کنید آنچنانکه شایسته است و جز در لباس اسلام نمیرید. و فرمانبردار خدا باشید در آنچه امر فرموده و از آنچه نهی کرده که همانا بندگان اندیشمند خدا به مقام خشیت او نائل می‌شوند.»<br />
<br />
بیش از همه چیز بهت و حیرت بر دلهای مسجدیان سنگینی می‌کرد: عجبا! این فاطمه است یا فاتح قله‌های فصاحت؟! این بتول است یا بانی بنای بلاغت!؟ این طاهره است یا طلایه‌دار کاروان خطابت!؟ این کیست؟ کجا بوده است؟<br />
<br />
این همان کوثر همیشه جوشان است که خدا به پیامبر عطا کرده است!<br />
<br />
... و این ابتدای وادی حیرت بود.<br />
<br />
دلها که به کلام شما شخم خورده بود، اکنون آماده‌ی بذر می‌شد.<br />
<br />
چه زمین لم یزرعی و چه بذر بی‌نظیری!<br />
<br />
«ایُّها النّاس! اِعلَموُا انّی فاطمَه و اَبی مُحَّمَد.<br />
<br />
هان ای مردم! بدانید که من فاطمه‌ام و پدرم محمد است.<br />
<br />
حرف اول و آخرم یکی است.<br />
<br />
پیامبری از خود شما به میان شما آمد که رنجهای شما بر او گردن بود و به هدایت شما حرص می‌ورزید و با مومنان رافت و مهربانی داشت.<br />
<br />
پس او رسالت خود را به انجام رسانید و با انذار آغاز کرد، از پرتگاه مشرکان رو بر تافت، شمشیر بر فرق آنان نواخت، گردن‌هایشان را گرفت، گلوگاهشان را فشرد و با بهترین زبان، زبان موعظه و حکمت، آنان را به سوی خدا دعوت کرد... و آنگاه زبان شما به گفتن «لا اله الا الله» باز شد.<br />
<br />
و این در حالی بود که تهی و تنها بودید و پرتگاهی از آتش در کناره‌ی شما شعله می‌کشید.<br />
<br />
هیچ بودید.<br />
<br />
هیچ نبودید. به جرعه‌ای آب می‌مانستید و لقمه‌ای که به دمی خورده می‌شود.<br />
<br />
ضعفتان، طمع برانگیز بود.<br />
<br />
آتش زنه‌ای بودید که روشنی نیافته خاموش می‌شدید.<br />
<br />
زیر پا بودید، لگدمال عابران.<br />
<br />
آب متعفن می‌نوشیدید، خوراکتان از برگ درختان بود. ذلیل و درمانده بودید و همیشه در هول و هراس از اینکه پایمال این و آن شوید.<br />
<br />
بعد از این حال و روز، خدای تعالی شما را با محمد (ص) نجات داد _ درود خدا بر او_ <br />
<br />
چه بلاها که از دست مردم کشید، از گرگان عرب و سرکشان اهل کتاب.<br />
<br />
هرگاه که آتش جنگ برمی‌افروختند، خدا خاموشش می‌کرد. هر دم که شاخ شیطان عیان می‌شد یا اژدهای مشرکین دهان باز می‌کرد، پیامبر برادرش علی را به کام اژدها می‌فرستاد.<br />
<br />
و او _ علی _ تا پشت و پوزه‌ی دیو صفتان بد کنشت را به خاک نمی‌مالید و آتش کینه‌هایشان را به آب شمشیر خاموش نمی‌کرد بازنمی‌گشت.<br />
<br />
غرق بود در عشق خدا و پر تلاش در مسیر خدا و نزدیک با رسول خدا.<br />
<br />
ولی شما... شما در آن گیرودار، خوب آسوده زیستید و خوب خوش گذراندید و گوش خواباندید و چشم دراندید تاکی چرخ روزگار علیه ما بگردد.<br />
<br />
... تا پدرم وفات کرد...<br />
<br />
و بعد... علائم خفته نفاق در شما آشکار شد و از اعماق وجودتان سر برآورد.<br />
<br />
لباس دین برایتان کهنه شد و سر دسته‌ی گمراهان زبان درآورد.<br />
<br />
و شیطان از مخفی‌گاه خود سر برآورد و شما را به نام خواند.<br />
<br />
شما را بلافاصله آشنای کلامش یافت و پاسخگوی دعوتش و آماده برای پذیرفتن خدعه و فریب و نیرنگش.<br />
<br />
شما را از جا بلند کرد و دید که چه راحت برمی‌خیزید و شما را گرم کرد و دید که چه آسان گرم می‌شوید و آتش در خرمن کینه‌هاتان انداخت و دید که چه زود شعله می‌گیرید.<br />
<br />
و این در حالی بود که از عهد پیامبر هنوز چیزی نگذشته بود.<br />
<br />
زخم مصیبت هنوز تازه بود و دهان جراحت هنوز به هم نیامده بود و پیامبر هنوز بیرون قبر بود.<br />
<br />
بهانه آوردید که از فتنه می‌ترسیدیم (و خلیفه برگزیدیم) و ای که هم الان در فتنه افتاده‌اید و هم‌اکنون در قعر فتنه‌اید و راستی که جهنم برکافران احاطه دارد.<br />
<br />
پس وای بر شما! چطور تن دادید!؟ چطور راضی شدید؟! چه کردید؟! به کجا می‌روید؟!<br />
<br />
... آتش فتنه‌ها را برافروختید و شعله‌های آن را دامن زدید. گوش به زنگ شیطان گمراه کننده شدید و با انبوه مردم بر فرزندان و خاندان پیامبرتان حمله‌ور شدید.<br />
<br />
اما ما صبر کردیم، خنجر بر گلو و نیزه بر شکم، تاب آوردیم و دم نزدیم. تا جائیکه شما فکر می‌کنید که ما ارث نمی‌بریم. تا جائیکه حکم جاهلیت را بر ما جاری می‌کنید.<br />
<br />
آیا نمی‌دانید؟ می‌دانید. برایتان از خورشید میانه‌ی روز، روشنتر است که من دختر پیامبرم.<br />
<br />
آی مسلمانان! آیا این حق است که ارث من به زور گرفته شود؟!<br />
<br />
ای پسر ابی‌قحافه! ای ابوبکر!<br />
<br />
آیا این در کتاب خداست که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرت ارث نبرم؟!<br />
<br />
عجب نوبر زشتی آورده‌ای!<br />
<br />
آیا عمدا کتاب خدا را ترک گفتید و پشت سر انداختید یا نمی‌فهمید؟!<br />
<br />
آیا قرآن نمی‌گوید:<br />
<br />
«سلیمان از داود ارث برد.»؟<br />
<br />
آیا قرآن در ماجرای زکریا نمی‌گوید که:<br />
<br />
«زکریا عرضه داشت: خدایا به من فرزندی عنایت کن تا از من و آل یعقوب ارث ببرد.»؟<br />
<br />
آیا شما گمان می‌برید که من هیچ ارث و بهره‌ای از پدرم ندارم؟!<br />
<br />
آیا خدا آیه‌ای مخصوص شما نازل کرده و پدرم را استثناء نموده است؟!<br />
<br />
یا می‌گوئید: اهل دو مذهب از یکدیگر ارث نمی‌برند و من و پدرم پیرو دو مذهبیم؟!<br />
<br />
آیا شما به عموم و خصوص قرآن از پدرم و پسر عمویم (علی) واردترید؟<br />
<br />
بیا! بگیر! این مرکب آماده و مهار شده را بگیر و ببر.<br />
<br />
دیدار به قیامت! که چه نیکو داوری است خدا و چه خوب دادخواهی است محمد و چه خوش وعده‌گاهی است قیامت...
        بانوی اسلام می آید...
        استفتائات<br />
استفاده از پودر ژلاتین<br />
<br />
س. استفاده از پودر ژلاتین که عموما از خارج کشور وارد می شود چه حکمی دارد؟<br />
<br />
ج. حلیت و حرمت ژلاتین دایرمدار موادی است که از آنها تهیه می شود؛ ژلاتین گیاهی حلال است و ژلاتین تهیه شده از استخوان حیوان های حلال گوشت که ذبح شرعی نشده اند حلال است و اما ژلاتین تهیه شده از پوست حیوان حلال گوشت که ذبح شرعی نشده، نجس و حرام است و ژلاتین تهیه شده از اجزای حیوانات حرام گوشت حرامند؛ و در هر صورت اگر ژلاتین دارای قسم حلال و حرام باشد و شما ندانید آنچه می خواهید بخورید از کدام قسم می باشد، محکوم به حلیت است.<br />
 <br />
شک در تعداد سجده<br />
<br />
س. کسی شک میکند که این سجده ای که الآن رفت ، سجده اول او بوده یا دوم، وظیفه او چیست؟<br />
<br />
ج. اگر بعد از سجده و قبل از تشهد یا قبل از قیام رکعت بعد، شک کند که یک سجده انجام داده یا دو سجده، باید یک سجده دیگر انجام دهد.<br />
 <br />
خوردن و آشامیدن در ظرف طلا و نقره<br />
<br />
س. آیا می شود از ظرف طلا و نقره در امر خوردن و آشامیدن استفاده کرد؟<br />
<br />
ج. خوردن و آشامیدن در ظرفی که از طلا یا نقره ساخته شده، حرام است. لیکن نگهداشتن آن یا استفاده‌های دیگر از آن ـ غیر از خوردن وآشامیدن ـ حرام نیست.<br />
<br />
بنا مسافری که نمی‌دانسته اصلا نماز مسافر شکسته است، و لذا نماز را تمام خوانده، نماز او صحیح است. و مسافری که می‌داند نماز مسافر شکسته است، اگر بعضی از خصوصیات را نداند (مثلًا نداند که در سفر هشت فرسخی باید نماز را شکسته بخواند) و نماز را تمام بخواندبر احتیاط واجب نماز را به صورت شکسته بخواند و اگر وقت آن گذشته آن را قضا کند<br />
پرداخت صدقه مستحبی به سادات<br />
<br />
س. آیا صدقه مستحبی به سادات می رسد؟<br />
<br />
ج. دادن صدقه مستحبی به سادات اشکال ندارد.<br />
 <br />
شرایط پرداخت رد مظالم به فقیر<br />
<br />
س. آیا برای پرداخت رد مظالم به فقیر، شرط خاصی مثل فقیری که زکات به او تعلق می گیرد، وجود دارد؟ مانند اهل گناه و معصیت نبودن فقیر.<br />
<br />
ج. باید همان شرایط فقیر در مستحقین زکات را داشته باشد.<br />
<br />
 <br />
نگاه به زنان معلول ذهنی<br />
<br />
س. حکم نگاه به زنان عقب افتاده ذهنی که پوشش کافی و کامل ندارند را بیان فرمایید؟<br />
<br />
ج. در نگاه به اجنبیه فرقی بین زنان مذکور و زنان دیگر نیست.<br />
 <br />
متوجه کردن نمازگزار به اشتباهش در نماز<br />
<br />
س. اگر کسی نماز خود را اشتباه بخواند آیا لازم است به او اطلاع بدهیم؟<br />
<br />
ج. در این مورد چیزی بر شما واجب نیست؛ مگر این که اشتباه ناشی از جهل او به حکم باشد که در این صورت ارشاد و راهنمایی وی واجب است.<br />
 <br />
تکرار اذکار نماز<br />
<br />
س. تکرار اذکار در چه صورتی باعث بطلان نماز می‌شود؟<br />
<br />
ج. تکرار اذکار نماز اگر به حدّ وسواس برسد، بنا بر احتیاط واجب نماز را باطل می‌کند.<br />
 <br />
خرید کالاهای شانسی<br />
<br />
س. آیا خریدن کالاهای شانسی جایز است؟<br />
<br />
ج. اگر آنچه را می خرید مجهول باشد، معامله باطل است؛ بله اگر بدانید چیز معلومی را می خرید، و جایزه برایتان مجهول است اشکال ندارد.<br />
<br />
 <br />
فروش مواد غذایی حرام<br />
<br />
س. فروش غذاهایی که حاوی خرچنگ، صدف و ماهی‌های بدون فلس است به غیر مسلمانان چه حکمی دارد؟<br />
<br />
ج. فروش آن دسته از مواد غذایی که خوردن آن حرام می‌باشد، حرام و باطل است و پول و درآمد حاصل از آنها نیز حرام می‌باشد؛ هر چند خریدار آنها را حلال بداند.<br />
 <br />
عدم تخلیه ملک اجاره‌ای در موعد مقرر<br />
<br />
س. اگر کسی ملکی را اجاره کرد و پس از مدت تعیین شده تخلیه نکرد، چه حکمی دارد؟<br />
<br />
ج. بدون اجازه مالک، بعد از مدّت اجاره، حکم غصب را دارد.<br />
<br />
اگر آنچه را می خرید مجهول باشد، معامله باطل است؛ بله اگر بدانید چیز معلومی را می خرید، و جایزه برایتان مجهول است اشکال ندارد<br />
. <br />
خرید و فروش کالای قاچاق<br />
<br />
س. حکم خرید و فروش کالای قاچاق چیست؟<br />
<br />
ج. پدیده قاچاق و قاچاق فروشی ، ضربه به اقتصاد و هویّت ملی کشور است و از لحاظ شرعی، حرام است.<br />
<br />
 وظیفه کسی که نماز شکسته را تمام و یا بالعکس خوانده<br />
<br />
س. شخصی اشتباها بر اثر جهل به موضوع یا ندانستن حکم نمازهای قصرش را مدتی تمام می خوانده یا بالعکس وظیفه او در این مورد چیست؟<br />
<br />
ج. ، بنا مسافری که نمی‌دانسته اصلا نماز مسافر شکسته است، و لذا نماز را تمام خوانده، نماز او صحیح است. و مسافری که می‌داند نماز مسافر شکسته است، اگر بعضی از خصوصیات را نداند (مثلًا نداند که در سفر هشت فرسخی باید نماز را شکسته بخواند) و نماز را تمام بخواندبر احتیاط واجب نماز را به صورت شکسته بخواند و اگر وقت آن گذشته آن را قضا کند. و کسی که باید نماز خود را تمام بخواند، اگر آن را شکسته بجا آورد، در هر صورت نمازش باطل است.<br />
<br />
 <br />
گفتن «الحمدلله رب العالمین» بعد از قرائت حمد<br />
<br />
س. آیا گفتن «الحمدلله رب العالمین» بعد از قرائت حمد توسط امام جماعت جایز و مستحب است؟<br />
<br />
ج. استحباب گفتن (الحمد لله) در پایان سوره حمد مختص به کسی است که سوره حمد را قرائت نموده - خواه امام باشد، در جماعت و یا فرادا می‌خواند - و یا اینکه (مأموم) آن راشنیده است.<br />
تئاتر و سینما<br />
س 1220: پوشیدن لباس زنانه توسط مردان و برعکس، برای بازی در تئاتر و سینما چه حکمی دارد؟ تقلید صدای مردان توسط زنان و برعکس چه حکمی دارد؟<br />
<br />
ج: پوشیدن لباس جنس مخالف و تقلید صدای او هنگام بازیگری و بیان خصوصیات یک شخص حقیقی، اگر سبب فساد نگردد، بعید نیست که جایز باشد.<br />
س 1221: استفاده زنان از انواع کرم و لوازم آرایش در تئاترها و نمایش‏هایی که توسط مردان هم دیده می‏شوند، چه حکمی دارد؟<br />
<br />
ج: اگر آرایش توسط خود آنان یا زنان و یا یکی از محارم ایشان صورت بگیرد و فسادی هم بر آن مترتّب نشود، اشکال ندارد و در غیر این صورت جایز نیست. البته صورت آرایش شده باید از نامحرم پوشانده شود.<br />
س: اینجانب در مجموعه‌های نمایشی تلویزیون و سینمایی برای نمایش‌دادن و به‌ظهور رساندن شخصیت‌های غالباً منفی به اجبار و استلزام، باید محاسن خود را از ته و با تیغ و یا غیره بتراشم، حکم لازم را مرقوم فرمایید.<br />
<br />
ج) اگر عنوان تراشیدن ریش بر آن صدق کند، بنابر احتیاط حرام است، ولی اگر کار هنری شما، نیاز ضروری جامعه اسلامی محسوب شود، مبادرت به تراشیدن ریش به مقدار آن ضرورت، اشکال ندارد. <br />
منابع:<br />
دفتر حفظ و نشر آثار آیت الله العظمی خامنه ای<br />
پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری
        استفتائات جدید در بهمن ماه 95 از مقام معظم رهبری
        روز شهادت زهرای اطهر است<br />
عالم پر از مصیبت و دل ها مکدّر است<br />
خشکیده چون نهال برومند عمر او<br />
چشم جهانیان همه از اشکِ غم ، تر است<br />
<br />
شهادت بانوی دو عالم ، امّ ابیها حضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیها بر عموم مسلمانان تسلیت باد
        شهادت بانوی دو عالم ، امّ ابیها حضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیها بر عموم مسلمانان تسلیت باد
        دهه فجر بر فجرآفرینان گرامی باد
        دهه فجر بر فجرآفرینان ولایتمدار گرامی باد
        واکنش اهالی فرهنگ و ادب به حماسه جان فشانی آتش نشان ها<br />
<br />
عروج قهرمانان از پلاسکو تا بهشت<br />
<br />
فراتر از مشتی آهن و آوار که از حادثه آتش سوزی و فرو ریختن ساختمان پلاسکو باقی مانده، رشادت و ایثار جانفشانانی است که در لباس کار و خلعتی بهشتی مردانه به استقبال آتش رفتند. شهادت جمعی از مردان فداکار این سرزمین باعث شد که برخی از شاعران و نویسندگان دست به قلم برند و ابیاتی در رثای آنان و حماسه جاودانه شان بسرایند. در ادامه بخشی از این حماسه نگاری منتشر می شود:<br />
<br />
شعر هادی خورشاهیان در واکنش به فداکاری‌های آتش‌نشانان در حادثه آتش‌سوزی و فروریختن ساختمان پلاسکو<br />
<br />
پیچیده مادر در کفن امروز، آتش‌نشانان رشیدش را<br />
<br />
آتش‌نشانان سپیدش را، آتش‌نشانان شهیدش را<br />
<br />
این بار اول نیست این مادر، دارد بر این تابوت می‌گرید<br />
<br />
می‌موید و با اشک می‌شوید، اسطوره‌های روسفیدش را<br />
<br />
این بار آخر نیست، این مادر، یک بار دیگر نیز خواهد سوخت<br />
<br />
وقتی خبر می آوَرَد آتش، داغ عقابان جدیدش را<br />
<br />
مادر، وطن، امروز می‌شوید، با گریه از این سنگ‌ها خون را<br />
<br />
این چشم‌ها با گریه می‌جویند، فرزندهای ناپدیدش را<br />
<br />
زانو زده در کوچه‌ سنگی، می‌لرزد این زانوی تاخورده<br />
<br />
از دست پیر خود رها کرده‌ست، ساک قدیمی خریدش را<br />
<br />
آتش‌نشانش تا همین امروز، در کوچه خاک پای مادر بود<br />
<br />
دائم به این مادر کمک می‌کرد، تا سفره می‌آورد عیدش را<br />
<br />
یک چشم مادر اشک و آن چشمش، خون است و آتش در رگان اوست<br />
<br />
گم کرده مادر پشت در انگار، فرزند خوبش را، کلیدش را<br />
<br />
علیرضا قزوه<br />
<br />
در این امتحان بذل جان را ببینید<br />
<br />
گل افشانی ارغوان را ببینید<br />
<br />
فرو ریخت دل های عشاق، افسوس<br />
<br />
شکست دل و استخوان را ببینید<br />
<br />
ندیدید اگر درد پیدای ما را<br />
<br />
کنون داغ های نهان را ببینید<br />
<br />
بجز جامه ی شعله بر تن نکردند<br />
<br />
دلیران، یلان، عاشقان را ببینید<br />
<br />
شب حمله بر خصم دون را که دیدید<br />
<br />
دوباره شب امتحان را ببینید<br />
<br />
اگر شور غواص ها را ندیدید<br />
<br />
شهیدان آتش نشان را ببینید<br />
<br />
 <br />
<br />
علی محمد مودب<br />
<br />
سوختی تا خانه ما را نسوزاند غمی <br />
<br />
بر مزارت اشکهای عاشقان فانوس هاست <br />
<br />
زیستی در شعله ها و پر زدی با شعله ها <br />
<br />
زندگی با مرگ، شرح غیرت ققنوس هاست<br />
<br />
 <br />
<br />
میلاد عرفان‌پور<br />
<br />
طلوع ناگهان ها, زیر آوار<br />
<br />
غروب قهرمان ها , زیر آوار<br />
<br />
کماکان می تپد با عشق مردم<br />
<br />
دل  آتشنشان ها زیر آوار<br />
<br />
 <br />
<br />
امید مهدی نژاد<br />
<br />
آغشته به شب پیِ سحر می‌گردد<br />
<br />
آهی‌ست، به‌دنبال اثر می‌گردد<br />
<br />
شادی رفته‌ست تا بیاید، خیر است<br />
<br />
غم می‌رود و نرفته برمی‌گردد...<br />
<br />
 <br />
<br />
عبدالجبار کاکایی<br />
<br />
ای وطن چه نالم  از جفای دیرین<br />
<br />
غصه ی تو شادیست ،  تلخی تو شیرین<br />
<br />
اخم تو ، تبسم ، زخم تو ، ترنم<br />
<br />
خنده ی تو گریه ست ، گریه ی تو تسکین<br />
<br />
بال های رَسته  ، سالهای خسته<br />
<br />
کشته های بی مرز ، داغهای سنگین<br />
<br />
از شهید غربت ، یاد کن که هر شب<br />
<br />
بی مزار و تنها ، سر نهد به بالین<br />
<br />
باد بی ترحم  زد به برگ و باری<br />
<br />
چند شاخه افتاد ، چند برگ زرین<br />
<br />
لاله های سرخند گرچه طعمه ی خاک<br />
<br />
میوه های باغند،  گرچه پشت پرچین<br />
<br />
تا تویی کنارم  ، کوه استوارم<br />
<br />
دست بر ندارم  ، از دعا و آمین<br />
<br />
 <br />
<br />
سعید بیابانکی<br />
<br />
شب آمد شب ماتم دیگری<br />
<br />
سراغ من آمد غم دیگری<br />
<br />
تلنبار شد در دل تنگ من<br />
<br />
غم دیگری ماتم دیگری<br />
<br />
میندازم ای موج چون صخره ها<br />
<br />
به دامان نامحرم دیگری<br />
<br />
بزن سیلی آبداری به من<br />
<br />
بزن سیلی محکم دیگری<br />
<br />
مرا زیرو رو کردی و ساختی<br />
<br />
از آوار هایم بم دیگری<br />
<br />
لگد کوب غم کن مرا و بساز<br />
<br />
ز من چشمه زمزم دیگری<br />
<br />
من از عالم دیگری آمدم<br />
<br />
بنا می کنم عالم دیگری....<br />
<br />
 <br />
<br />
محمد رضا وحیدزاده<br />
<br />
جان بر کف و دل میان آتش داری<br />
<br />
چون آتش خاطری مشوش داری<br />
<br />
در قحطی غیرت آبروی شهری  <br />
<br />
بگذر که تبار از سیاوش داری
        عروج قهرمانان از پلاسکو تا بهشت
        در حقیقت فکر تشکیل «شورای سلطنت» ناشی از نگرانی جدی شاه از انقراض سلسله شاهنشاهی بود. شورای سلطنت در آخرین روزهای حکومت پهلوی ، با پیشنهاد علی امینی و به دستور محمدرضا پهلوی با هدف ادارهٔ موقت کشور روز ۲۳ دی ۱۳۵۷ تشکیل شد اما ...<br />
نفس های آخر یک حکومت<br />
محمدرضاپهلوی یک دیکتاتور مدرن<br />
<br />
محمدرضا شاه پهلوی به عنوان یکی از دیکتاتورهای مدرن در سده اخیر و مانند بسیاری از آنها، پس از مشاهده مخالفتهای گسترده علیه حکومت خود دست به اقدامات متناقضی زد. دامن این اقدامات را می‌توان از فضای باز سیاسی تا سرکوب مخالفین متغیر دانست. با این حال با گسترش اعتراضات در دی‌ماه 57، او امکان استقرار نظام پهلوی را بسیار ناچیز دید و آخرین تلاش خود را پیش از فرار از ایران در تأسیس شورای سلطنت به کار گماشت تا بدین وسیله امکان ماندگاری حکومت پهلوی را افزایش دهد. هرچند این تلاش روند انقلاب را بیش از پیش تسریع کرد.<br />
تشکیل شورای سلطنت<br />
<br />
با این حال، محمدرضا شاه در آن برهه به شدت با طرح امینی مخالفت کرد و عملا این طرح را خطر جدی در مقابل قدرت تامه خود می‌دانست. مقاومت شاه در مقابل تشکیل شورای سلطنت فقط چندماه به طول انجامید و در نیمه اول دی‌ماه سال 57 و درست چند روز قبل از فرار از ایران، وی با تشکیل این شورا موافقت کرد و اداره کشور را به این شورا واگذار نمود.<br />
<br />
اگرچه شورای سلطنت در روز 23 دی‌ماه سال 57 تشکیل شد ولی به نظر می‌رسد زمزمه‌های تأسیس آن به دوران نخست وزیری شریف امامی یعنی شهریور همان سال برمی‌گردد. علی امینی به عنوان نخستین کسی که به ادامه حکومت پهلوی با شک می‌نگریست و حفظ این ساختار را نیازمند تغییرات در بنیادی‌ترین قسمت این حکومت یعنی دربار پهلوی به عنوان مرکز فرماندهی و حکمرانی می‌دانست، پیشنهاد تشکیل شورای سلطنت و توجّه به نظر شورا را برای استمرار حکومت پهلوی بسیار ضروری می‌دانست. علی امینی در آن برهه بر این باور بود که با استفاده از افراد خوشنام در شورای سلطنت، می‌توان تا اندازه زیادی موجب کاهش اعتراضات شد و هم اینکه بدین ترتیب به تدریج شرایط برای تقسیم قدرت در ساختار سیاسی حکومت پهلوی به وجود آید.<br />
<br />
شاه امیدوار بود با انتخاب افرادی در شورای سلطنت که تمایلات بیشتری به مردم دارند، موجبات استمرار حکومت خود را فراهم سازد و به وسیله این افراد امکان مذاکره با معترضین به شیوه مناسبتری فراهم آید تا با اعطای امتیازات مناسب به مخالفان، ادامه حکومت پهلوی میسر شود، از این رو تأسیس این شورا درست دو روز پس از تأسیس شورای انقلاب با دستور حضرت امام خمینی  و با ریاست شهید مطهّری رخ داد تا بدین‌وسیله امکان مذاکره سریع با مخالفین تحقق یابد. وظایفی که شاه در اختیار شورا قرار داده بود تنها در مذاکره با معترضین خلاصه نمی‌شد، وی با اعطای اختیارات کامل به شورای سلطنت و تأکید بر آرام کردن شرایط از شورا خواست تا در کنار اداره کشور، با دادن امتیازات مناسبی به مردم، اینچنین وانمود کنند که دربار و در رأس آن شاه قصد دارد روند حکومت خود را تغییر داده و در این راستا با تأسیس شورای سلطنت، موجبات انتقال قدرت به نخست وزیر و هیأت دولت را فراهم آورد.<br />
اعضای شورای سلطنت به قرار ذیل بودند:<br />
<br />
شاهپور بختیار(نخست وزیر)، دکتر محمد سجادی(رییس مجلس سنا )، دکتر جواد سعید(رییس مجلس شورای ملی)، علیقلی اردلان (وزیر دربار شاهنشاهی )، عبدالله انتظام (رییس هیأت مدیره و مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران )، ارتشبد قره‌باغی(رییس ستاد ارتش )، دکتر علی آبادی (دادستان سابق )، محمد علی وارسته(وزیر دارایی اسبق) و سید جلال‌الدین تهرانی(سناتور سابق).<br />
<br />
شاه که تلاش کرد در انتخاب اعضای شورای سلطنت نهایت دقت را انجام دهد تا حمایت و رضایت مردم را به دست آورد، در انتخاب رئیس و دیگر سمتهای شورا نیز همین مسیر را طی نمود. وی پس از بررسیها بر آن شد تا ریاست شورای سلطنت را به سید جلال‌الدین تهرانی واگذار نماید. در ۲۶ دی۱۳۵۷ در جلسه شورای سلطنت که در حضور شاه تشکیل شد تهرانی به ریاست این شورا انتخاب شد. این انتخاب از آن رو صورت گرفت که وی علاوه بر فعالیّت گسترده در سطوح مختلف سیاسی کشور، رابطه بسیار عمیقی با روحانیون و علما نیز داشت تا جایی که در سال ۱۳۰۷ در جریان دستگیری سیدحسن مدرس، همراه او بود. این انتخاب می‌توانست فرصت مناسبی در اختیار محمدرضا شاه قرار دهد تا به واسطه خوشنامی نسبی تهرانی در میان علما و مردم، تفکر نابودی و سقوط حکومت پهلوی در میان معترضین از بین رود.<br />
<br />
یکی از مهمترین مشکلات شورای سلطنت ناهماهنگی دولتمردان پهلوی با آن بود. من جمله شخص بختیار با شاه هماهنگ نبود و از همان ابتدا علاقه‌ای به برقراری جلسات منظم شورای سلطنت نداشت. وی در تلاش بود از فرصت استفاده کرده و با جلب نظر مخالفان خود را به عنوان حکمران جدید ایران معرفی کند.<br />
<br />
در کنار نیروهای داخلی، قدرتهای تأثیرگذار جهانی نیز برای شورای سلطنت وظایفی‌ در چارچوب منافع خود در نظر گرفته بودند. کارتر به عنوان رئیس جمهور آمریکا به دنبال این بود در صورتی که شورا در آشتی دادن شاه و امام خمینی (ره) شکست بخورد، زمینه را برای انتقال آرام قدرت از نظام سلطنتی به حاکمیت جدید آنگونه که مدنظر آنها باشد، فراهم نماید.<br />
دلایل شکست شورای سلطنت<br />
<br />
یکی از مهمترین دلایل شکست این شورا عدم هماهنگی و اهداف یکجانبه گرایانه اعضای آن بود. به زبانی گویاتر تشکیل این شورا بر پایه هیچگونه برداشت درستی از شرایط صورت نگرفت؛ همچنین اقدامات مقدماتی نیز در خصوص تأسیس آن انجام نشد و به نظر می‌رسد شخص محمدرضا شاه این شورا را در مقابل شورای انقلاب تشکیل داده تا فقط مقابله به مثل کند. با توجّه به اختلافات موجود در میان اعضای شورا با خود و با شاه، پر واضح است که تشکیل این شورا بر پایه هیچگونه خرد و عمل از پیش تعیین شده‌ای صورت نگرفته و بیشتر بازیچه‌ای در هنگامه فرار محمدرضاشاه از ایران بوده است.<br />
ملاقات سید جلال الدین تهرانی با امام خمینی<br />
<br />
سید جلال الدین تهرانی رییس شورای سلطنت، دو روز پس از خروج شاه از ایران به توصیه اعضای شورای سلطنت به ویژه شاپور بختیار، برای ملاقات و مذاکره با امام خمینی عازم پاریس شد. ولی پیام امام مبنی بر غیرقانونی بودن شورای سلطنت، این ملاقات را غیرممکن ساخت. همچنین امام، شرط ملاقات را استعفای کتبی با اعلام این نکته که شورای سلطنت غیرقانونی است، عنوان نمود. سیدجلال الدین تهرانی در این شرایط، در روز اول بهمن ماه 1357 استعفای خود را از ریاست و عضویت این شورا اعلام کرد و آن را غیرقانونی خواند. با استعفای تهرانی، عمر یک هفته‌‏ای این شورا به پایان رسید و به دنبال آن جمع کثیری از نمایندگان مجلس نیز استعفا کردند.<br />
نکته جالب توجه این است که خود بختیار به عنوان نخست وزیر وقت، پس از استعفای تهرانی از مقام ریاست شورا هیچگونه اعتراضی بدان نمی‌کند و با استعفای وی همراه می‌شود. این مسأله نیز علاوه بر عدم انسجام در ساختار شورای سلطنت، قدرت‌طلبی هریک از این افراد را نیز نشان می‌دهد. پس از استعفای سید تهرانی از مقام ریاست، شورا با اصرار قره‌باغی دو جلسه دیگر برگزار کرد ولی با توجه به اینکه هیچ برنامه مشخصی از سوی اعضای شورا ارائه نشد، اعضای آن همچون بسیاری از مقامات مانند گذشته به کشورهای خارجی پناه بردند و منتظر دستوری از جانب انگلیس و آمریکا ماندند و بدین‌گونه این شورا که نتوانست مشروعیّتی از جانب مردم کسب کند پس از یک هفته منحل شد. در مقابل، شورایی که از درون انقلابیون شکل گرفته بود(شورای انقلاب) و اعضای آن را مبارزین مورد اعتماد حضرت امام و مردم تشکیل می‌دادند به نحوی که با فراخوان صورت گرفته از سوی اعضای شورای انقلاب به مردم نسبت به حضور گسترده در روزهای تاسوعا و عاشورای حسینی مصادف با 26 و 27 دی‌ماه، مشروعیت و مقبولیت شورای انقلاب نسبت به شورای سلطنت نزد همه آشکار شد و پس از این روز شورای سلطنت عملا منحل شد.
        نفس های آخر یک حکومت
        در عظمت آن بانوی طاهره ی معصومه همین بس که ایشان یک زن ولایت مدار و عارف به حق امام زمان خویش بود. چرا که برای تجدید پیمان با برادر و امام و رهبر خویش، رنج راهی سخت را بر خود آسان نمود . <br />
<br />
کریمه ی اهل بیت<br />
<br />
طبق آموزه های وحیانی ما یکی از راههای مهمّ تقرب به خداوند دوستی و محبّت اهل بیت علیهم السلام و فرزندان آن بزرگواران است.<br />
<br />
در آیه 23 سوره شوری خداوند می فرماید: "پیامبر به مردم بگو من از شما درخواست هیچ اجر و مزدی برای رسالتم نمی کنم جز محبت و دوستی با خویشانم"<br />
<br />
و البته احادیث زیادی هم مضمون این آیه ی شریفه را تایید می کنند. مانند این حدیث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که فرمودند: خدا را دوست بدارید! به خاطر نعمتهایی که به شما ارزانی داشته است و مرا هم دوست بدارید! به جهت دوستی با خدا (چون من پیامبر الهی هستم) و با فرزندان من دوستی نمایید! چون من آنها را دوست دارم" (المحجه البیضاء" ملا محسن فیض کاشانی، ج 8، ص 5)<br />
<br />
با بررسی و تحقیق دقیق در می یابیم که علت تاکید همه این آیات و روایات که ما نمونه هایی از آنها را در اینجا ذکر کردیم این است که اهل بیت علیهم السلام و فرزندان بزرگوار آنان واسطه های فیض الهی هستند و فیض اکمل الهی به واسطه آنان بر کل هستی و همه ی انسانها می رسد.<br />
<br />
بنابراین مومنین باید به همان اندازه که ایمان به خداوند متعال دارند محبت اولیای الهی را نیز در دل بنشانند. البته این دوستی جدای از معرفت است و در واقع اگر معرفت واقعی نباشد محبت هم بی فایده است. همانطور که در زیارت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام آمده است: از خدای ولی و قدیر می خواهم که معرفت شما خانواده را از من سلب نکند.<br />
<br />
و به قطع یقین یکی از عوامل به دست آوردن این معرفت تحلیل و بررسی سیره امامان معصوم علیهم السلام و فرزندان بزرگوار آنان و مورد توجه قرار دادن فضائل اخلاقی و مناقب آنها است که باعث می شود از زندگی آن اولیای مقرب خدا الگو گرفته و به سعادت واقعی دست پیدا کنیم.<br />
<br />
در یک رویای صادقه امام صادق (علیه السلام) به آیت الله نجفی (ره) که دعا و راز و نیاز و تلاش و پیگیری برای یافتن قبر مطهر حضرت زهرا (سلام الله علیها) را آغاز کرده بود، خطاب فرمود: «بر تو باد به کریمه ی اهل بیت»<br />
<br />
حال از جمله این بزرگواران که به معرفت و محبتشان سفارش شده ایم بانوی کرامت فاطمه معصومه علیها السلام دختر بزرگوار امام هفتم علیه السلام است که این هدف این نوشتار ذره ای از فضائل و مناقب آن بانوی کرامت را بیان می کند.<br />
او مظهر فضائل است<br />
<br />
حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) مظهر فضائل و مناقب و مقامات معنوی است. بطوریکه روایات اهل بیت علیهم السلام، فضیلت ها و مقامات معنوی والایی را برای آن بزرگوار تایید می کنند.<br />
<br />
ایشان دارای پاکی روح و کمالات معنوی بالایی بودند، طوری که به زائرانش وعده بهشت داده شده است: مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ فِی ثَوَابِ الْأَعْمَالِ وَ عُیُونِ الْأَخْبَارِ عَنْ أَبِیهِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَی بْنِ الْمُتَوَکِّلِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ سَعْدٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا (علیه السلام) عَنْ زِیَارَهِ فَاطِمَهَ بِنْتِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ (علیهما السلام) بِقُمَّ فَقَالَ مَنْ زَارَهَا فَلَهُ الْجَنَّه. (وسائل‏الشیعه، ج 14، ص 576، ح 94)<br />
<br />
در منابع و متون دینی، و آموزه های اسلامی ما این گونه نقل شده است که در میان فرزندان فراوانِ امام هفتم پس از امام رضا (علیه السلام) کسی همپای معصومه نیست. (شوشتری، تواریخ النبی و الآل، ص۶۵)<br />
<br />
شیخ عباس قمی می‌گوید: در میان دختران موسی بن جعفر (علیهما السلام) افضل آنان سیده جلیله معظمه، فاطمه است که به معصومه شهرت دارد. (قمی، منتهی الآمال، ج۲، ص۳۷۸)<br />
<br />
او ماه تابانی است از برج امامت طلوع کرده و در آ‎غوش امامت تربیت یافته و قنداقه امامت را نیز در دامن خود پرورش داده است.<br />
<br />
ایشان هم از نظر شخصیت علمی و هم کمالات دیگر کامل ترین بود و همچنین از خصوصیات بارز آن بزرگوار این بود که از جمله روایت کنندگان حدیث بود و به علوم اسلامی و آل محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ آگاهی داشت. و مهمتر از اینها اینکه ایشان نیز همچون حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) دارای مقام شفاعت است و احتمالاً نامیده شدن وی به فاطمه بی ارتباط با این مقام نبوده است.<br />
بندگی و عبادتی کم نظیر<br />
<br />
در نقلها داریم که حسن بصری که یکی از عباد و زهاد دنیای اسلام است درباره فاطمه زهرا علیهاالسلام می گوید: به قدری دختر پیغمبر صلی الله علیه و آله عبادت کرد و در محراب عبادت ایستاد که پاهای آن بزرگوار از ایستادن در محراب عبادت ورم کرد.<br />
<br />
حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها نیز با تاسی به الگوی خود از زیباترین جلوه های بندگی و عبادت بود.<br />
<br />
او با عبادت و شب زنده داری هفده روزه‌اش در واپسین روزهای عمر شریفش در مدت اقامتش در قم گوشه‌ای از یک عمر عبودیت و خضوع عبد صالح خدا در برابر ذات پاک الهی است. (کتاب قم، ص 292)<br />
<br />
اهل بیت علیهم السلام و فرزندان بزرگوار آنان واسطه های فیض الهی هستند و فیض اکمل الهی به واسطه آنان بر کل هستی و همه ی انسانها می رسد<br />
چرا او کریمه ی اهل بیت علیهم السلام است؟<br />
<br />
از حضرت معصومه (سلام الله علیها) در میان علما و فقیهان شیعه با لقب کریمه ی اهل بیت یاد می شود. از میان بانوان اهل بیت، این نام زیبا فقط به آن حضرت اختصاص دارد. بر اساس رویای صادق و صحیح نسب شناس گران قدر مرحوم ایت الله مرعشی نجفی این لقب از طرف امام صادق (علیه السلام) برای حضرت معصومه (سلام الله علیها) انتخاب شده است.<br />
<br />
در یک رویای صادقه امام صادق (علیه السلام) به آیه الله نجفی (ره) که دعا و راز و نیاز و تلاش و پیگیری برای یافتن قبر مطهر حضرت زهرا (سلام الله علیها) را آغاز کرده بود، خطاب فرمود: «بر تو باد به کریمه ی اهل بیت»<br />
شفاعت همه ی شیعیان<br />
<br />
آیه اللّه حاج سید محمد وحیدی (ره) از یکی از سادات برقعی نقل فرمودند که گفته بود: شبی در عالم رؤیا محضر مقدس حضرت معصومه سلام الله علیها رسیدم. مانع و حجابی در بین نبود. احساس کردم که من محرم ایشان هستم و ایشان عمه ی سادات برقعی می باشند. از محضر مقدسشان سؤال کردم: «آیا شما به اهل قم، شفاعت خواهید فرمود؟» حضرت در پاسخ فرمودند: «میرزای قمی (ره) برای شفاعت اهل قم کافی است. من برای همه ی شیعه شفاعت می کنم.<br />
<br />
این رؤیای صادقه، یادآور حدیثی از امام صادق علیه السلام است که می فرماید: «تدخَل بشفاعَتِها شیعَتی الجنّه بأجمعهم؛ به شفاعت او - حضرت فاطمه ی معصومه سلام الله علیها - همه ی شیعیانم وارد بهشت خواهند شد»<br />
سخن آخر اینکه: <br />
<br />
با توجه به اینکه گفتیم یکی از راههای مهمّ تقرب به خداوند دوستی و محبّت اهل بیت علیهم السلام و فرزندان آن بزرگواران است. و یک راه معرفت یافتن به آنان بررسی و مطالعه در زندگی سراسر نور آن بزرگواران است پس به نظر میرسد برای تحصیل این موارد مقدماتی را باید فراهم کنیم. از جمله ی این مقدمات می تواند: شناخت شناسنامه ای آن بزرگواران، شناخت ویژگی ها و صفات والایشان، فضائل و برکات زیارت آنها، توجه و به سیره و روش زندگی آنان و الگوپذیری از آن و توسل به آن عزیزان باشد.  <br />
<br />
باشد که از فیض زیارت اهل بیت علیهم السلام و فرزندان بزرگوارشان در دنیا و شفاعتشان در آخرت بهره مند گردیم.
        با کریمه اهل بیت تا بهشت!
    وزارت ورزش و جوانان
    مجموع بازدیدها : 1,865,089
    تعداد بازدید امروز : 6,103
    تعداد کاربران آنلاین : 1
    آخرین به روزرسانی : 1396/01/04
    کلیه حقوق متعلق به وزارت ورزش و جوانان می باشد.