• وزارت ورزش و جوانان
    وزارت ورزش و جوانان
       
      •  
      • فهرست سخن روز
        چشم گردون در عزای موسی جعفر گریست<br />
دیده ی خورشید بر آن ماه خوش منظر گریست<br />
او که خود مظلوم و در بند ستمگر بود اسیر<br />
بر غریبی شهید کربلا یک سر گریست<br />
<br />
شهادت غریبانه امام کاظم(ع) تسلیت باد
        شهادت امام موسی کاظم برشیعیان جهان تسلیت باد
        سالروز تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی(دوم اردیبهشت ۱۳۵۸)به فرمان امام خمینی (ره)بر تمامی سبزپوشان و راست قامتان سپاه و همه ملت انقلابی ایران مبارک باد<br />
        سالروز تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی(دوم اردیبهشت ۱۳۵۸)به فرمان امام خمینی (ره)بر تمامی سبزپوشان و راست قامتان سپاه و همه ملت انقلابی ایران مبارک باد
        علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را<br />
<br />
که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را<br />
<br />
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین<br />
<br />
به علی شناختم به خدا قسم خدا را<br />
<br />
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند<br />
<br />
چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را<br />
<br />
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ<br />
<br />
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را<br />
<br />
برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن<br />
<br />
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را<br />
<br />
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من<br />
<br />
چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا<br />
<br />
بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب<br />
<br />
که علم کند به عالم شهدای کربلا را<br />
<br />
چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان<br />
<br />
چو علی که میتواند که بسر برد وفا را<br />
<br />
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت<br />
<br />
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را<br />
<br />
بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت<br />
<br />
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را<br />
<br />
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت<br />
<br />
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را<br />
<br />
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان<br />
<br />
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را<br />
<br />
چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم<br />
<br />
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را<br />
<br />
«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی<br />
<br />
به پیام آشنائی بنوازد و آشنا را»<br />
<br />
ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب<br />
<br />
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا<br />
 <br />
<br />
شهریار
        علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
        شعری برای ماه رجب دست و پا کنید                دل را پر از ترنُّم  ِ یا ربَّنا کنید <br />
<br />
آئینه وار خوبیُّ و بد را جدا کنید                       توشه برای روز مبادا سَوا کنید <br />
<br />
با کیمیا مس دل خود را طلا کنید           باب ُ الجواد واشده  رو بر رضا کنید<br />
<br />
حرف من و تو نیست نوا از نقاره هاست            این جودنامه تحفه ای از جانب رضاست <br />
<br />
حالا که خنده بر لب سلطان ماسواست         غم از دل شکسته ی این نوکرش جداست <br />
<br />
امشب مدینه شاهد تابیدن سَخاست                     آری جواد آمده  غوغا به پا کنید<br />
<br />
جود ِ وجود آمد و هستی بها گرفت            آمد جواد و فرصت هر طعنه را گرفت <br />
<br />
روی لب رئوف حرم خنده پا گرفت               تابید ماه و در بر خورشید جا گرفت <br />
<br />
شهر مدینه با قدم او صفا گرفت               با این صفای ناب مدینه صفا کنید <br />
<br />
آمد قرار سینه ی زار ِ پدر شود              سدّی برای طعنه و طوفان شر شود <br />
<br />
خاک از نگاه معتبرش بارور شود               صحرای داغ با قدمش پر ثمر شود <br />
<br />
سنگر برای حفظ بشر در خطر شود        در این حریم سینه ی افسرده جا کنید<br />
<br />
افسرده ایم و غصّه شده بین  سینه جا         خنده بر این لب و دل ما با تب آشنا <br />
<br />
تب کرده ایم از غم هجران دلربا                         تنها دوای ماست نگاه تو یا رضا <br />
<br />
آقا بده حواله ی شش گوشه را به ما                امضاء برات دیدن کرب و بلا کنید<br />
<br />
دردانه ی رئوف حرم یکّه تاز جود           هر کس که نوکریِّ تو را کرده برده سود <br />
<br />
عشق تو ریشه کرده در این قلب و تار و پود         اصلاً اگر نگاه تو بر نوکرت نبود<br />
<br />
هرگز نمی نشست به لبهایم این سرود           بود و نبود من به فدای وِلا کنید <br />
<br />
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@<br />
<br />
روزی که روی نفس خودم پا گذاشتم                دل را به پشت خانه ی تو جا گذاشتم <br />
<br />
بیمار چشم تو دل من گشت و بعد از آن                   یک سو دگر طریق مداوا گذاشتم <br />
<br />
هر دلخوشی که عشق تو جایی در آن نداشت             آن را برای مردم دنیا گذاشتم <br />
<br />
وقت عروج تا به مقام گدایی ات                         پا روی شانه های مسیحا گذاشتم<br />
 <br />
زلفم گره به زلف تو خورده ست یا جواد <br />
<br />
دل از دلم نگاه تو برده ست یا جواد <br />
<br />
ای دلخوشی زندگی و حاصل رضا                           دردانه ی رضا و عزیز دل رضا <br />
<br />
چشم انتظار مرد غریبی نشسته بود             لطف خدا به یمن تو شد شامل رضا <br />
<br />
میلاد تو سرور دل اهل بیت بود                           ای از تو پر شده ز صفا منزل رضا <br />
<br />
دیگر نیاز نیست به انگور زهر دار                     حالا که خنده های تو شد قاتل رضا <br />
<br />
سوگند می خورم که تو را دوست دارمت <br />
<br />
یا حضرت جواد رضا دوست دارمت <br />
<br />
خوشبو شدند با نفس تو گلاب  ها                        تاثیر یافتند ز چشمت شراب ها <br />
<br />
اصلا بعید نیست ز دوزخ به امر تو                            برداشته شوند تمام عذاب ها <br />
<br />
ملک خصوصی تو و اجداد پاک توست          روی زمین وجب به وجب خاک و آب ها <br />
<br />
هفتاد حرف علم فقط در کف شماست            گفتند از شما همه ی این کتاب ها <br />
<br />
علم شما نبود ، دو عالم بنا نبود <br />
<br />
خورشید و ماه و ارض و سما روی پا نبود<br />
<br />
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@<br />
<br />
بیا به شهر مدینه نگاه را حس کن            به دل سفر کن و نزدیک راه را حس کن <br />
<br />
بیا به روی مسیح آفرین حق بنگر              شمیم یوسف بیرون ز چاه را حس کن <br />
<br />
بیا به صفحه اعمال عاشقان امشب            شروع بخشش و ردّ گناه را حس کن <br />
<br />
بیا به برکه چشم رضا زشوق امشب          جمال منعکس و روی ماه را حس کن <br />
<br />
شکوفه ای علوی بردرخت طوبی بین          بیا حضور ولی عهد شاه را حس کن <br />
<br />
مدینه مکّه شد وجلو ه گاه زهرا شد <br />
<br />
بخوان ترانه که سلطان عشق بابا شد<br />
 <br />
رسید آنکه به قرآن عشق کاتب شد           شبیه جدّ خودش مظهر العجائب شد<br />
<br />
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد          همانکه ماه رخش قبله کواکب شد<br />
<br />
چقدر آمدنش بر رضا مبارک بود                که شکر و سجده برای امام واجب شد<br />
<br />
به کوری همه بخل طینتان جهان                تمام جود خدا را رسید و صاحب شد <br />
<br />
رسید آنکه جواد الائمه  شد نامش <br />
<br />
همانکه جود و کرم هست تشنه جامش<br />
<br />
جمال بی مثلش جلوه گاه خورشیدی            زبان پر گهرش آیه های تو حیدی <br />
<br />
دلیل بندگی حق ولایت تامش                     خدا ستیز بود هرکه کرده تردیدی <br />
<br />
به جای پای خدا پا نهد هرآنکس که        کند همیشه از این شاهزاده تقلیدی <br />
<br />
بگو بگو به خدا عشق او فزونتر ده             برای ما بپسند آنچه خود پسندیدی <br />
<br />
تمام جلوه الله در  رخش پیداست               رواست جای خدا گر ورا پرستیدی<br />
<br />
چه کفر باشد وایمان دلم بود آزاد <br />
<br />
منم گدای ازل  زاده امام جواد<br />
<br />
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
        زلفم گره به زلف تو خورده ست یا جواد دل از دلم نگاه تو برده ست یا جواد
        جناب ام البنین علیهاالسلام، مادر گرامی علمدار کربلا، حضرت قمر بنی هاشم علیه السلام است که پس از شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، به همسری امام علی علیه السلام برگزیده شد. <br />
ام البنین ،ابوالفضل العباس،علی علیه السلام<br />
نام ایشان، فاطمه مشهور به ام البنین دختر حزام بن خالد بن ربیعه از قبیله بنی کلاب است. این قبیله از جمله قبایلی است که در دلاوری و شجاعت زبانزد خاص و عام بود. پدر ایشان، حزام مکنّی به ابوالمجل، از چهره های شاخص و ممتاز و دلاور عرب و مادر ایشان، لیلا یا ثمامه دختر سهیل بن عامربن مالک است که از خاندانی شجاع و از چهره های به نام عرب به شمار می آمد.(عمده الطالب، ج1،ص 356؛ تاریخ طبری، ج 4،ص 118) بنابراین و به عبارت دیگر خاندان حضرت ام البنین علیها السلام چه از طرف پدری و چه از طرف مادری،در دوران قبل و بعد از اسلام جزء دلیران و شجاعان عرب محسوب می شدند.(باقر شریف القرشی،العباس بن علی علیهما السلام، ج 1،ص 24) <br />
<br />
امام علی علیه السلام پس از شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها با توجه به اهداف بلندی که آثارش در واقعه کربلا ظاهر شد و با توجه به حکم قانون وراثت که سجایا و خصوصیات اخلاقی را از نسلی به نسل بعد منتقل می کند، با برادر خود عقیل که در نسب شناسی عرب شهره بود درباره انتخاب همسری که از خاندانی دلیر و جنگاور باشد، مشورت کرد که نتیجه این مشورت انتخاب جناب ام البنین به همسری حضرت علی علیه السلام در سال بیست و پنج هجری شد.(باقر شریف القرشی،العباس بن علی علیهما السلام،ج1،ص 26)<br />
<br />
حضرت ام البنین علیهاالسلام، بانویی گرامی و پرهیزکار، فاضل و دانشمند و عارف به مقام امیرالمؤمنین علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام بود که در مؤدت به ایشان مخلص و در یاریشان پابرجا و محکم بود (العباس المقرم ص 125) که سند این وفاداری را می توان در واقعه کربلا با قربانی کردن هر چهار فرزندشان به نام های عباس بن علی، عبدالله بن علی، جعفر بن علی و عثمان بن علی در راه دفاع از ولی امرشان مشاهده کرد.(مقاتل الطالبین ص 87)<br />
<br />
امام علی علیه السلام پس از شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها با توجه به اهداف بلندی که آثارش در واقعه کربلا ظاهر شد و با توجه به حکم قانون وراثت که سجایا و خصوصیات اخلاقی را از نسلی به نسل بعد منتقل می کند، با برادر خود عقیل که در نسب شناسی عرب شهره بود درباره انتخاب همسری که از خاندانی دلیر و جنگاور باشد،مشورت کرد که نتیجه این مشورت انتخاب جناب ام البنین به همسری حضرت علی علیه السلام در سال بیست و پنج هجری شد<br />
<br />
ایشان در سراسر زندگی خود، فرزندان حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام را بر فرزندان خود مقدم می دانست و بر آنان بسیار محبت می کرد. وی این توجه و رجحان را نه تنها وظیفه ای عاطفی می دانست- که بر ذمه ی هر انسانی است که کودکان یتیم را مورد محبت خود قرار دهد- بلکه آن را فریضه ای دینی نیز به شمار می آورد چرا که خداوند سبحان اجر رسالت پیامبر خویش را محبت به خاندان او معرفی کرده است. (شوری42/آیه23) <br />
<br />
این بانوی مکرمّه با نظر به آیه * النَّبِیُّ أَوْلی‏ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِم‏ *(احزاب33/آیه 6) حفظ حقوق، منافع، حرمت و جان ولی امرش را بر حفظ حقوق، منافع، حرمت و جان خود و خانواده اش مقدم دانست و جانب آنان را بر جانب خود ترجیح داد.(ترجمه تفسیر المیزان ج 16 ، ص 413)<br />
<br />
مادر گرامی حضرت ابوالفضل علیه السلام حدیث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که را فرمود: "من کنت مولاه فهذا علی مولاه" شنید و در جهت پیروی از آن عزیزترین ثمرات زندگی اش را در راه دفاع از مولایش فدا کرد و مشمول دعای پیامبر گرامی اسلام که "اللهم وال من والاه و أعن من أعانه و نصر من نصره و أحبّ من أحبه"بود، قرار گرفت.(شواهد التنزیل لقواعد التفصیل،ج1،ص256)<br />
<br />
جناب ام البنین علیهاالسلام معرفت و ادب خاصی نسبت به ساحت مقدس فرزندان حضرت زهرا سلام الله علیها داشت. روزی که ایشان با امام علی علیه السلام ازدواج کرد، هنگامی که به درب خانه حضرت رسید، به فرزندان حضرت علی علیه السلام عرض کرد: سادتی، أنا هنا خادمه عندکم جئت لخدمتکم ، فهل تقبلونی بهذا الشرط....و إلا فإنّی راجعه إلی داری ، ای آقایانم، من اینجا نزد شما خدمتکاری هستم که آمده ام تا خدمتگذاری کنم، پس آیا مرا به این شرط می پذیرید؟ که اگر نپذیرد من به خانه خود بازمی گردم، پس حسنین علیهماالسلام و حضرت زینب سلام الله علیها در مقابل این سخن فرمودند: شما عزیز و بزرگوار هستید و این خانه هم متعلق به شماست. (عبدالحمید مهاجر،العباس بن علی، ص 9) پس از ازدواج با امیرالمؤمنین علیه السلام نیز، هنگامی که حضرت ایشان را با نام فاطمه صدا می زنند، این بانوی گرامی از امام علیه السلام درخواست کردند که او را اینگونه صدا نزنند، زیرا هنگامی که فرزندان حضرت زهرا سلام الله علیها نام فاطمه را می شنوند به یاد مادرشان می افتند و غمگین می شوند، لذا امیرالمؤمنین ایشان را به نام ام البنین - یعنی مادر فرزندان و پسران- نامیدند. (محمد تقی مدرسی،العباس بن علی،ص 23) <br />
<br />
ایشان در سراسر زندگی خود، فرزندان حضرت فاطمه زهرا علیها السلام را بر فرزندان خود مقدم می دانست و بر آنان بسیار محبت می کرد. وی این توجه و رجحان را نه تنها وظیفه ای عاطفی می دانست- که بر ذمه ی هر انسانی است که کودکان یتیم را مورد محبت خود قرار دهد- بلکه آن را فریضه ای دینی نیز به شمار می آورد چرا که خداوند سبحان اجر رسالت پیامبر خویش را محبت به خاندان او معرفی کرده است<br />
<br />
 <br />
<br />
لکن گفتنی است که این محبت و احترام تنها از طرف جناب ام البنین علیهاالسلام نبود و فرزندان حضرت فاطمه سلام الله علیها نیز برای این بانوی با فضیلت احترام خاصی قائل بودند و ایشان را همچون مادر دوست می داشتند.(العباس بن علی ج 1 ص 27) آورده اند که حضرت زینب سلام الله علیها پس از واقعه کربلا و پس از ورود به مدینه به دیدار این بانوی بزرگوار رفتند و شهادت فرزندان او را به وی تسلیت گفتند.(العباس المقرم ص 125)<br />
<br />
حضرت ام البنین علیه السلام علاقه و ارادت خاصی نسبت به امام حسین علیه السلام داشتند، پس از واقعه کربلا هنگامی که این بانوی گرامی با بشیر بن جذلم که خبر ورود کاروان اسرای کربلا را به مدینه اعلام می کرد، رو به رو شدند، نخستین سوالی که ایشان از وی پرسیدند درباره امام حسین علیه اسلام و سلامتی ایشان بود، بشیر به جهت اینکه به همسر علی علیه السلام صدمه ای وارد نشود، به صورت جداگانه شهادت فرزندان او را به وی تسلیت می گفت، اما ایشان در مقابل پاسخ او، تنها از امام حسین علیه السلام و سلامتی حضرت می پرسید، هنگامی که بشیر از شهادت امام حسین علیه السلام خبر داد، این بانوی گرامی در مقابل این خبر سنگین، در حالی که بر صورتش لطمه می زد، ناله ها سر داد که "واویلا، واحسیناه" (محمد تقی مدرسی،العباس بن علی،ص 23)<br />
<br />
آن حضرت، هنگامی که متوجه شد که هر چهار فرزندش همراه امام علیه السلام کشته شدند، فرمود: ای کاش فرزندانم و تمامی آنچه در زمین است، فدای حسین می شد.( مع رکب الحسینی،ص 409) جناب ام البنین، با بزرگواری با کشته شدن فرزندانش برخورد کرد و به شهادت ایشان در کنار امام خویش افتخار می کرد.<br />
<br />
ایشان هر روز به قبرستان بقیع می رفت و در گوشه ای می نشست و در خصوص فرزندانش اشعاری جانسوز می سرود. هنگامی که زنان مدینه با خطاب ام البنین وی را تسلیت می گفتند، در پاسخ آنان می فرمود: دیگر مرا ام البنین نخوانید، دیگر مرا مادر شیران شرزه و شکاری ندانید. (مقاتل الطالبین، ص 90، ادب الطف، ج 1 ، ص 73 و اعیان الشیعه ، ج 4 ص 130)<br />
<br />
حضرت ام البنین پس از شهادت فرزندانش، گوشه عزلت گزید و سرانجام در سیزدهم جمادی الثانی سال 64 هجری یعنی سه سال پس از جریان جانسوز عاشورا رحلت فرمود.(ام البنین علیها السلام نجم الساطع فی المدینه نبی الامین ،ص 201) اکنون گنبد و بارگاه این بانوی مکرمه به دست وهابیان تخریب شده و فقط آثاری از قبر و سنگ قبر وی باقی مانده است.
        ارادت خاص ام البنین، به فرزندان حضرت زهرا(س)!
        «کمال‌الدین شاهرخ» گفت: دفترچه‌ای دارم که در صفحه‌های آن دست‌نوشته‌های رزمندگان دیده می‌شود و اغلب کسانی که در دوره جنگ بر روی آن یادداشت نوشتند، شهید شدند.<br />
<br />
 «کمال‌الدین شاهرخ» از جمله عکاسان دفاع مقدس است که حدود 7 ماه در مناطق دوکوهه و قلاجه در کنار شهید «محمدابراهیم همت» فرمانده لشکر 27 محمدرسول‌الله (ص) بود؛ طوری که بیشترین عکس‌های شهید همت از دریچه دوربین وی به ثبت رسیده است.<br />
<br />
یکی از یادگاری‌های این عکاس از شهید همت دست‌نوشته‌ای است که حاج همت وی را به جهاد فی سبیل الله سفارش کرده. به مناسبت سالروز شهادت شهید «محمدابراهیم همت» این دست‌نوشته در اختیار خبرگزاری فارس قرار گرفته است.<br />
<br />
شاهرخ درباره این دست‌نوشته گفت: دفترچه‌ای دارم که صفحه‌هایش پر شده از دست‌نوشته رزمندگان و اغلب کسانی که در دوره جنگ بر روی آن یادداشت نوشتند، شهید شدند. سال 62 در منطقه کانیمانگا بودیم که این دفترچه را به مجتبی صالحی، بیسیم‌چی حاج همت دادم تا به حاجی برساند و او جمله‌ای برایم بنویسد.<br />
<br />
صالحی گفت «شاهرخ! چرا خودت این کار را نمی‌کنی؟» اما چون کم رو بودم نمی‌توانستم این کار را انجام دهم.  صالحی دفترچه را به حاجی داد و حاجی هم جمله‌ای برایم نوشت. وانت هم آماده بود تا حاج همت به ارتفاعات کانیمانگا برای شناسایی برود؛ من از چادر نگاه می‌کردم، ببینم وی چه زمانی از چادر بیرون می‌آید تا با آنها همراه شوم.<br />
<br />
وقتی حاج همت به نزدیک وانت رسید، از او بابت یادداشت تشکر کردم؛ همین طور که حاجی می‌خواست سوار وانت شود، نیم‌رخ خود را برگرداند، چند عکس از او گرفتم. بعد آنها به سمت ارتفاعات کانیمانگا برای شناسایی حرکت کردند و من هم با موتور پشت سرشان حرکت می‌کردم و بعد از رسیدن به مقصد عکس‌هایی هم از آنجا گرفتم.
        سفارش شهید همت به عکاس جنگ
        امام علی علیه السلام می فرماید: انسان حقیقت ایمان را درک نمی کند جز اینکه در وی سه خصلت باشد، دانایی در احکام دین، شکیبایی در مصیبت ها و خصلت سوم که مد نظر است، اندازه گیری خوب در معیشت است.<br />
اسراف، عید نوروز، زیاده روی<br />
با توجه به روایت، در این هیاهوی آخر سال و آمادگی برای شروع سال نو مراقب خصلت سومی که در روایت آمده باشیم؛ به اندازه مصرف کنیم، به اندازه خرید کنیم، به اندازه تمیز کنیم و خلاصه این اندازه گیری خوب را در همه موارد رعایت کنیم.<br />
<br />
امام علی علیه السلام میان حقیقت ایمان و حل مشکل معیشت در دنیا رابطه برقرار کرده که آن اندازه گیری خوب است که منظور از آن رعایت اعتدال و میانه روی در معیشت است. اما در مقابل نیز افرادی هستند که برای این قانون زندگی که دین بسیار به آن اهمیت داده (و نشان دهنده این است که دین از زندگی جدا نیست) اعتباری قائل نشده اند که از آنان به عنوان مسرفان یاد می شود.  <br />
<br />
خداوند مسرفان را دوست ندارد و آنان را برادران شیطان معرفی می کند و از اصحاب دوزخ می شمارد. خداوند این عمل را یک برنامه فرعونی قلمداد کرده است و مسرفان را محروم از هدایت الهی می شمارد و سرنوشتشان را هلاکت و نابودی معرفی می کند.<br />
<br />
"اسراف" کلمه بسیار جامعی است که هر گونه زیاده روی و تجاوز از حد اعتدال در کمیت و کیفیت و بیهوده گرایی و اتلاف و مانند آن را شامل می شود. این واژه و مشتقات آن جمعاً 23 بار در قرآن کریم به کار رفته و از آنجا که در همه مصادیق آن به نحوی سرپیچی از فرمان های الهی نمایان است با فساد ارتباط مستقیم دارد چرا که بر هم زدن حالت تعادل در هر امری، موجب فساد و تباهی در آن می شود. اسراف مترادف "افراط" و متضاد "تقصیر" و "تقتیر" که به معنای "تضییق" و "بخل" است، می باشد که قرآن کریم مرز تعیین اسراف را واژه "قوام" به معنای حد وسط و اعتدال یاد کرده است  که تشخیص آن بر عهده عقل، شرع یا عرف است.<br />
<br />
مفهوم "تبذیر" و مشتقات آن ارتباط نزدیک معنایی با "اسراف" دارد، این واژه در لغت به معنای تباه ساختن اموال است، بر همین اساس امام صادق علیه السلام تبذیر را جزئی از اسراف دانسته است.  <br />
انواع اسراف <br />
<br />
مفهوم "اسراف" در قرآن کریم مصادیق متعددی دارد که در معنای همه آنها، نوعی تجاوز از حد اعتدال وجود دارد همچون اسراف عقیدتی ،اسراف اخلاقی و رفتاری اسراف اجتماعی ،اسراف قضایی و کیفری و در نهایت مورد بعدی که مد نظر است، اسراف اقتصادی که این نوع از اسراف مصادیق گوناگونی دارد. <br />
1-  اسراف در مصرف:<br />
<br />
خداوند سبحان در آیه *...کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ*  اشاره به دو امر اباحی و یک امر تحریمی کرده و می فرماید: بخورید و بیاشامید اما چون طبع زیاده طلب انسان ممکن است از این دو دستور سوء استفاده کند و راه تجمل پرستی و اسراف را پیش گیرد، بلافاصله می فرماید: ولی اسراف نکنید که خدا مسرفان را دوست ندارد. البته مقدار محرومیت اسرافکاران از محبت الهی به نوع و میزان اسراف آنان بستگی دارد و این روش قرآن است که به هنگام تشویق به استفاده کردن از مواهب آفرینش، به دنبال آن به اعتدال توصیه می کند.<br />
<br />
رعایت اعتدال در خوردن و آشامیدن گرچه امر ساده ای به نظر می رسد اما در ضمن آن یک دستور مهم بهداشتی قرار گرفته است، زیرا تحقیقات دانشمندان به این نتیجه رسیده که سرچشمه بسیاری از بیماری ها، غذاهای اضافی است که به صورت جذب نشده در بدن انسان باقی می ماند.  <br />
<br />
اما به طور کلی باید گفت که اسراف در مصرف، شامل یکی از گونه های ذیل می شود: <br />
<br />
الف: تضییع و هدر دادن هر گونه شی قابل استفاده <br />
<br />
ب: بدون استفاده گذاردن هرگونه سرمایه <br />
<br />
ت: مصرف اشیا به نحوی که فایده مادی یا معنوی به بار نیاورد.<br />
<br />
پ:مصرف بیش از میزان درآمد به نحوی که در شأن او نباشد مانند خریدن وسایل تزیینی برای کسی که توان تأمین معاش خود را ندارد. از این رو امام صادق علیه السلام کسی را که برای مصرف بیش از درآمد خود دست نیاز به سوی دیگران دراز کند، مسرف خوانده است. بنابر این مراقب این نوع در این روزهای آخر سال و نزدیک شدن به سال جدید باشیم.<br />
<br />
ج: مصرف بیش از حد و افزون بر نیاز مانند خرید چند خانه یا پرخوری.  <br />
<br />
امام علی علیه السلام می فرماید: انسان حقیقت ایمان را درک نمی کند جز اینکه در وی سه خصلت باشد، دانایی در احکام دین، شکیبایی در مصیبت ها و خصلت سوم که مد نظر است، اندازه گیری خوب در معیشت است. بنابراین امام علیه السلام میان حقیقت ایمان و حل مشکل معیشت در دنیا رابطه برقرار کرده که آن اندازه گیری خوب است که منظور از آن رعایت اعتدال و میانه روی در معیشت است<br />
2- اسراف در حقوق دیگران<br />
<br />
 این نوع از اسراف در دو بخش حقوق عمومی و حقوق خصوصی صورت می گیرد.<br />
<br />
الف: حقوق عمومی:<br />
<br />
خداوند متعال در آیه: *وَ آتِ ذَا الْقُرْبی‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِیرا* به اعطای بخشی از اموال عمومی به نزدیکان پیامبر صلی الله علیه و آله و بیچارگان و در راه ماندگان دستور داده که در ادامه به نهی از تبذیر اشاره می کند و می فرماید که در این موارد باید اعتدال رعایت شود چرا که اسراف و تبذیر در همه جا نکوهیده است.  <br />
<br />
به طور کلی مفسران در این آیه شریفه، مصادیق متعددی برای تبذیر بیان کرده اند همچون توزیع اموال در راه باطل و معصیت، صرف دارایی از روی ریا و فخر فروشی و به شکل غیر عادلانه و خارج از چارچوب معین و بدون در نظر گرفتن مصالح و به طور کلی هر نحوه ای از توزیع که با دستور خداوند مخالف بوده و به نابودی دارایی منجر شود. <br />
<br />
ب: حقوق خصوصی:<br />
<br />
خداوند سبحان در آیه؛ *....فإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَأْکُلُوها إِسْرافاً وَ بِداراً أَنْ یَکْبَرُوا وَ مَنْ کانَ غَنِیًّا فَلْیَسْتَعْفِفْ وَ مَنْ کانَ فَقِیراً فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ*  تصرف نامشروع در اموال یتیم را اسراف شمرده شده و سرپرست یتیم را امر فرموده که از مواردی چون استفاده از مال یتیم در صورت بی نیازی، استفاده از آن بیش از حد نیاز، استفاده از مال یتیم بیش از اجرت عمل نگهداری یتیم و در نهایت ممانعت از پرداخت مال یتیم به وی از ترس آنکه مانع از استمرار استفاده سرپرست از آن شود، خودداری کند.   <br />
<br />
مصرف بیش از میزان درآمد به نحوی که در شأن او نباشد مانند خریدن وسایل تزیینی برای کسی که توان تأمین معاش خود را ندارد، اسراف است از این رو امام صادق علیه السلام کسی را که برای مصرف بیش از درآمد خود دست نیاز به سوی دیگران دراز کند، مسرف خوانده است.<br />
<br />
بنابر این مراقب این نوع در این روزهای آخر سال و نزدیک شدن به سال جدید باشیم.<br />
3- اسراف در انفاق:<br />
<br />
خداوند متعال در وصف بندگان مقرب خود می فرماید: *وَ الَّذِینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواما*  اینان کسانی هستند که در کارها و به خصوص در مسئله انفاق اعتدال را رعایت کرده و از هر گونه افراط و تفریطی به دور هستند. جالب توجه اینکه آیه شریفه اصلا انفاق کردن را مسلم می گیرد لذا سخن را روی کیفیت انقال می گیرد و می فرماید انفاقی مورد قبول است که به دور از هر گونه اسراف در بذل و بخشش و یا سخت گیری در اعطای مال به مستمندان باشد. <br />
بلای اسراف و تبذیر<br />
<br />
بدون شک نعمت ها و مواهبی که خداوند در کره زمین در اختیار بندگانش قرار داده، کافی است اما به شرطی که بیهوده هدر داده نشود چراکه ممکن است اسراف در منطقه ای از زمین باعث محرومیت منطقه ی دیگری شود بنابراین خداوند متعال به شدت این عمل را تقبیح فرموده و در آیات خود شدیداً مسرفان را محکوم کرده و فرموده که اسراف نکنید چرا که خداوند مسرفان را دوست ندارد و آنان را برادران شیطان معرفی می کند و از اصحاب دوزخ می شمارد.<br />
<br />
خداوند این عمل را یک برنامه فرعونی قلمداد کرده است و مسرفان را محروم از هدایت الهی می شمارد و سرنوشتشان را هلاکت و نابودی معرفی می کند.
        اسراف و زیاده روی های آخر سال
        مسجد به طرفه‌العینی غلغله شد. مهاجرین و انصار از هم پیشی می‌گرفتند. کودکان بر دوش مردان قرار گرفتند تا یادگار پیامبر را به محض ورود ببینند. انگار جمعیت می‌خواست دیوارهای مسجد را درهم بشکند یا لااقل عقب براند.<br />
<br />
... سند «فدک» که پاره شد؛ بند دل من را هم پاره شد. کاش من درون سینه‌تان بودم و به جای آن جگر نازنینتان می‌سوختم. کاش شما دختر پیامبر نمی‌بودید، کاش فاطمه نمی‌بودید، کاش اینقدر خوب نمی‌بودید، کاش اینقدر عزیز نمی‌بودید که دل ما اینقدر آتش نمی‌گرفت.<br />
<br />
اشک در چشمان شما نشست ولی سکوت کردید. هیهات از این سکوت و صبوری!<br />
<br />
اما وقتی به خانه بازگشتید، گریه امانتان را ربود. آنچنانکه صدای ضجه‌تان فضای خانه را پر کرد. پدرتان را صدا می‌زدید و از حاکمیت جور، شکوه می‌کردید.<br />
<br />
ناگهان تصمیم غریبی گرفتید. اعلام کردید که به مسجد می‌روید و سخنرانی می‌کنید. آخرین حربه‌ای که در دست مظلوم می‌ماند، اظهار مظلومیت است و افشاگری.<br />
<br />
خبر مثل رعد در فضای مدینه پیچید و شهر را لرزاند.<br />
<br />
- فاطمه به مسجد می‌آید!<br />
<br />
- دخت پیامبر می‌خواهد سخنرانی کند!<br />
<br />
- احتمالاً مساله‌ی غصب خلافت است.<br />
<br />
- شاید ماجرای غصب فدک باشد.<br />
<br />
- برویم.<br />
<br />
مسجد به طرفه‌العینی غلغله شد. مهاجرین و انصار از هم پیشی می‌گرفتند. کودکان بر دوش مردان قرار گرفتند تا یادگار پیامبر را به محض ورود ببینند. انگار جمعیت می‌خواست دیوارهای مسجد را درهم بشکند یا لااقل عقب براند.<br />
<br />
خلیفه مصلحت نمی‌دید منع‌تان کند و بیداری مردم و رسوایی خویش را دامن بزند. خود و اعوان و انصارش در مسجد پخش شدند تا رشته کار از دستشان در نرود و طوفان دردهای شما، تخت بی‌بنیان خلافت را از جا نکند.<br />
<br />
آرام اما با شکوه و وقار از خانه درآمدید. چون پا گذاشتن ماه در عرصه‌ی آسمان. این شما بودید یا پیامبر که بر زمین می‌خرامیدید!؟ همه گفتند: انگار پیامبر زنده شده است. شبیه‌ترین فرد _ حتی در راه رفتن _ به پیامبر.<br />
<br />
زنان بنی هاشم، چون ستارگان شب تیره، دور ماه وجودتان را گرفتند و جلال و جبروتتان را تا مسجد همراهی کردند.<br />
<br />
وقتی شما قدم به مسجد گذاشتید، نفس در سینه‌ی مسجد حبس شد. در پشت پرده‌ای که به دستور شما آویخته شده بود، قرار گرفتید و مدتی فقط سکوت کردید. سکوتی که یک دنیا حرف در آن بود. و آنها که گوش شنیدن این سکوت را داشتند، ضجه زدند.<br />
<br />
بعضی که راه گلوی شما را گرفته بود، جز با گریه کنار نمی‌رفت. گریه شما بغض مسجد را ترکاند. مسجد یکپارچه ضجه و ناله شد.<br />
<br />
و بعد سکوت کردید، سکوتی که عطش را دامن می‌زند و تشنگی را صد چندان می‌کند و... لب به سخن گشودید:<br />
<br />
«بسم الله الرحمن الرحیم<br />
<br />
سپاس خدای را بر آنچه انعام فرموده و شکر هم او را بر آنچه الهام نموده و ثنا و ستایش بر آنچه از پیش ارزانی داشته.<br />
<br />
حمد به خاطر همه نعمت‌ها و مواهب و هدایایی که پیوسته بشر را احاطه کرده و پیاپی از سوی او بر انسان نازل شده.<br />
<br />
شماره‌ی آنها از حوصله‌ی عدد بیرون است و مرزهای آن از حد جبران و پاداش فراتر و دامنه آن تا ابد از حیطه‌ی اداراک بشر گسترده‌تر.<br />
<br />
... و شهادت می‌دهم که پدرم محمد، بنده و رسول خداست.<br />
<br />
و خداوند او را انتخاب کرد پیش از آنکه به سوی مردم گسیل دارد و نامزد رسالتش کرد پیش از آنکه او را بیافریند و او را برگزید و برتری بخشید، پیش از آنکه مبعوثش کند. ... پس محمد رسول خدا با امتهایی مواجه شد، فرقه فرقه شده در مقابل آئین‌ها و زانو زده در مقابل آتش‌ها و فروافتاده در مقابل بت‌ها و گرفتار آمده در دام انکار خدا.<br />
<br />
... پس خدای تعالی با محمد تاریکی‌ها را روشن کرد و تیرگیهای ابهام را از دلها زدود.<br />
<br />
درود خدا بر پدرم، پیامبر او و امین وحی او و برگزیده‌ی او و سلام و رحمت و برکت خدا بر او.»<br />
<br />
سکوت بر مسجد سایه افکنده بود، زمان از حرکت ایستاده بود و تپش قلب‌ها نیز.<br />
<br />
و شما انگار در این دنیا نبودید و هیچکس را نمی‌دیدید. انگار در عرش بودید و خدا و پیامبر را وصف کردید و بعد به فرش بازگشتید، به مسجد و در میان مردم و رو به آنها فرمودید:<br />
<br />
«شما ای بندگان خدا!<br />
<br />
مرجع و نگاهبان و پرچمدار امر و نهی خداوندید و حاملان دین و وحی او.<br />
<br />
زمامدار حق اکنون در میان شماست با پیمانی که از پیش با شما بسته است.<br />
<br />
و خداوند ایمان را آفرید برای تطهیر شما از شرک.<br />
<br />
و نماز را آفرید برای تنزیه شما از کبر.<br />
<br />
و زکات را برای تزکیه جان شما و افزایش روزی شما.<br />
<br />
و روزه را برای تثبیت اخلاص شما.<br />
<br />
و حج را برای پایداری دین شما.<br />
<br />
و عدل را برای تنظیم قلب‌های شما.<br />
<br />
اطاعت و امامت ما را بر شما واجب کرد برای نظام یافتن ملت و در امان ماندن از تفرقه.<br />
<br />
و جهاد را وسیله‌ی عزت اسلام قرار داد و صبر را وسیله‌ای برای جلب پاداش حق. مصلحت عامه را در گروی امر به معروف قرار داد و نیکی بر پدر و مادر را سپری ساخت برای محافظت از آتش قهر خودش و پیوند خویشان را وسیله‌ی افزایش جمعیت و قدرت ساخت و قصاص را وسیله‌ی حفظ خونها و وفاء به نذر را موجب آمرزش و رعایت موازین در خرید و فروش را برای از میان رفتن کم فروشی و نهی از شرابخواری را برای دوری از پلیدی‌ها و پرهیز از تهمت ناروا را حجابی در برابر غضب خداوند و ترک سرقت را وسیله‌ای برای ورود به وادی عفت قرار داد و شرک را حرام کرد تا خدا پرستی جامه‌ی اخلاص بپوشد.<br />
<br />
پس تقوای خدا پیشه کنید آنچنانکه شایسته است و جز در لباس اسلام نمیرید. و فرمانبردار خدا باشید در آنچه امر فرموده و از آنچه نهی کرده که همانا بندگان اندیشمند خدا به مقام خشیت او نائل می‌شوند.»<br />
<br />
بیش از همه چیز بهت و حیرت بر دلهای مسجدیان سنگینی می‌کرد: عجبا! این فاطمه است یا فاتح قله‌های فصاحت؟! این بتول است یا بانی بنای بلاغت!؟ این طاهره است یا طلایه‌دار کاروان خطابت!؟ این کیست؟ کجا بوده است؟<br />
<br />
این همان کوثر همیشه جوشان است که خدا به پیامبر عطا کرده است!<br />
<br />
... و این ابتدای وادی حیرت بود.<br />
<br />
دلها که به کلام شما شخم خورده بود، اکنون آماده‌ی بذر می‌شد.<br />
<br />
چه زمین لم یزرعی و چه بذر بی‌نظیری!<br />
<br />
«ایُّها النّاس! اِعلَموُا انّی فاطمَه و اَبی مُحَّمَد.<br />
<br />
هان ای مردم! بدانید که من فاطمه‌ام و پدرم محمد است.<br />
<br />
حرف اول و آخرم یکی است.<br />
<br />
پیامبری از خود شما به میان شما آمد که رنجهای شما بر او گردن بود و به هدایت شما حرص می‌ورزید و با مومنان رافت و مهربانی داشت.<br />
<br />
پس او رسالت خود را به انجام رسانید و با انذار آغاز کرد، از پرتگاه مشرکان رو بر تافت، شمشیر بر فرق آنان نواخت، گردن‌هایشان را گرفت، گلوگاهشان را فشرد و با بهترین زبان، زبان موعظه و حکمت، آنان را به سوی خدا دعوت کرد... و آنگاه زبان شما به گفتن «لا اله الا الله» باز شد.<br />
<br />
و این در حالی بود که تهی و تنها بودید و پرتگاهی از آتش در کناره‌ی شما شعله می‌کشید.<br />
<br />
هیچ بودید.<br />
<br />
هیچ نبودید. به جرعه‌ای آب می‌مانستید و لقمه‌ای که به دمی خورده می‌شود.<br />
<br />
ضعفتان، طمع برانگیز بود.<br />
<br />
آتش زنه‌ای بودید که روشنی نیافته خاموش می‌شدید.<br />
<br />
زیر پا بودید، لگدمال عابران.<br />
<br />
آب متعفن می‌نوشیدید، خوراکتان از برگ درختان بود. ذلیل و درمانده بودید و همیشه در هول و هراس از اینکه پایمال این و آن شوید.<br />
<br />
بعد از این حال و روز، خدای تعالی شما را با محمد (ص) نجات داد _ درود خدا بر او_ <br />
<br />
چه بلاها که از دست مردم کشید، از گرگان عرب و سرکشان اهل کتاب.<br />
<br />
هرگاه که آتش جنگ برمی‌افروختند، خدا خاموشش می‌کرد. هر دم که شاخ شیطان عیان می‌شد یا اژدهای مشرکین دهان باز می‌کرد، پیامبر برادرش علی را به کام اژدها می‌فرستاد.<br />
<br />
و او _ علی _ تا پشت و پوزه‌ی دیو صفتان بد کنشت را به خاک نمی‌مالید و آتش کینه‌هایشان را به آب شمشیر خاموش نمی‌کرد بازنمی‌گشت.<br />
<br />
غرق بود در عشق خدا و پر تلاش در مسیر خدا و نزدیک با رسول خدا.<br />
<br />
ولی شما... شما در آن گیرودار، خوب آسوده زیستید و خوب خوش گذراندید و گوش خواباندید و چشم دراندید تاکی چرخ روزگار علیه ما بگردد.<br />
<br />
... تا پدرم وفات کرد...<br />
<br />
و بعد... علائم خفته نفاق در شما آشکار شد و از اعماق وجودتان سر برآورد.<br />
<br />
لباس دین برایتان کهنه شد و سر دسته‌ی گمراهان زبان درآورد.<br />
<br />
و شیطان از مخفی‌گاه خود سر برآورد و شما را به نام خواند.<br />
<br />
شما را بلافاصله آشنای کلامش یافت و پاسخگوی دعوتش و آماده برای پذیرفتن خدعه و فریب و نیرنگش.<br />
<br />
شما را از جا بلند کرد و دید که چه راحت برمی‌خیزید و شما را گرم کرد و دید که چه آسان گرم می‌شوید و آتش در خرمن کینه‌هاتان انداخت و دید که چه زود شعله می‌گیرید.<br />
<br />
و این در حالی بود که از عهد پیامبر هنوز چیزی نگذشته بود.<br />
<br />
زخم مصیبت هنوز تازه بود و دهان جراحت هنوز به هم نیامده بود و پیامبر هنوز بیرون قبر بود.<br />
<br />
بهانه آوردید که از فتنه می‌ترسیدیم (و خلیفه برگزیدیم) و ای که هم الان در فتنه افتاده‌اید و هم‌اکنون در قعر فتنه‌اید و راستی که جهنم برکافران احاطه دارد.<br />
<br />
پس وای بر شما! چطور تن دادید!؟ چطور راضی شدید؟! چه کردید؟! به کجا می‌روید؟!<br />
<br />
... آتش فتنه‌ها را برافروختید و شعله‌های آن را دامن زدید. گوش به زنگ شیطان گمراه کننده شدید و با انبوه مردم بر فرزندان و خاندان پیامبرتان حمله‌ور شدید.<br />
<br />
اما ما صبر کردیم، خنجر بر گلو و نیزه بر شکم، تاب آوردیم و دم نزدیم. تا جائیکه شما فکر می‌کنید که ما ارث نمی‌بریم. تا جائیکه حکم جاهلیت را بر ما جاری می‌کنید.<br />
<br />
آیا نمی‌دانید؟ می‌دانید. برایتان از خورشید میانه‌ی روز، روشنتر است که من دختر پیامبرم.<br />
<br />
آی مسلمانان! آیا این حق است که ارث من به زور گرفته شود؟!<br />
<br />
ای پسر ابی‌قحافه! ای ابوبکر!<br />
<br />
آیا این در کتاب خداست که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرت ارث نبرم؟!<br />
<br />
عجب نوبر زشتی آورده‌ای!<br />
<br />
آیا عمدا کتاب خدا را ترک گفتید و پشت سر انداختید یا نمی‌فهمید؟!<br />
<br />
آیا قرآن نمی‌گوید:<br />
<br />
«سلیمان از داود ارث برد.»؟<br />
<br />
آیا قرآن در ماجرای زکریا نمی‌گوید که:<br />
<br />
«زکریا عرضه داشت: خدایا به من فرزندی عنایت کن تا از من و آل یعقوب ارث ببرد.»؟<br />
<br />
آیا شما گمان می‌برید که من هیچ ارث و بهره‌ای از پدرم ندارم؟!<br />
<br />
آیا خدا آیه‌ای مخصوص شما نازل کرده و پدرم را استثناء نموده است؟!<br />
<br />
یا می‌گوئید: اهل دو مذهب از یکدیگر ارث نمی‌برند و من و پدرم پیرو دو مذهبیم؟!<br />
<br />
آیا شما به عموم و خصوص قرآن از پدرم و پسر عمویم (علی) واردترید؟<br />
<br />
بیا! بگیر! این مرکب آماده و مهار شده را بگیر و ببر.<br />
<br />
دیدار به قیامت! که چه نیکو داوری است خدا و چه خوب دادخواهی است محمد و چه خوش وعده‌گاهی است قیامت...
        بانوی اسلام می آید...
        استفتائات<br />
استفاده از پودر ژلاتین<br />
<br />
س. استفاده از پودر ژلاتین که عموما از خارج کشور وارد می شود چه حکمی دارد؟<br />
<br />
ج. حلیت و حرمت ژلاتین دایرمدار موادی است که از آنها تهیه می شود؛ ژلاتین گیاهی حلال است و ژلاتین تهیه شده از استخوان حیوان های حلال گوشت که ذبح شرعی نشده اند حلال است و اما ژلاتین تهیه شده از پوست حیوان حلال گوشت که ذبح شرعی نشده، نجس و حرام است و ژلاتین تهیه شده از اجزای حیوانات حرام گوشت حرامند؛ و در هر صورت اگر ژلاتین دارای قسم حلال و حرام باشد و شما ندانید آنچه می خواهید بخورید از کدام قسم می باشد، محکوم به حلیت است.<br />
 <br />
شک در تعداد سجده<br />
<br />
س. کسی شک میکند که این سجده ای که الآن رفت ، سجده اول او بوده یا دوم، وظیفه او چیست؟<br />
<br />
ج. اگر بعد از سجده و قبل از تشهد یا قبل از قیام رکعت بعد، شک کند که یک سجده انجام داده یا دو سجده، باید یک سجده دیگر انجام دهد.<br />
 <br />
خوردن و آشامیدن در ظرف طلا و نقره<br />
<br />
س. آیا می شود از ظرف طلا و نقره در امر خوردن و آشامیدن استفاده کرد؟<br />
<br />
ج. خوردن و آشامیدن در ظرفی که از طلا یا نقره ساخته شده، حرام است. لیکن نگهداشتن آن یا استفاده‌های دیگر از آن ـ غیر از خوردن وآشامیدن ـ حرام نیست.<br />
<br />
بنا مسافری که نمی‌دانسته اصلا نماز مسافر شکسته است، و لذا نماز را تمام خوانده، نماز او صحیح است. و مسافری که می‌داند نماز مسافر شکسته است، اگر بعضی از خصوصیات را نداند (مثلًا نداند که در سفر هشت فرسخی باید نماز را شکسته بخواند) و نماز را تمام بخواندبر احتیاط واجب نماز را به صورت شکسته بخواند و اگر وقت آن گذشته آن را قضا کند<br />
پرداخت صدقه مستحبی به سادات<br />
<br />
س. آیا صدقه مستحبی به سادات می رسد؟<br />
<br />
ج. دادن صدقه مستحبی به سادات اشکال ندارد.<br />
 <br />
شرایط پرداخت رد مظالم به فقیر<br />
<br />
س. آیا برای پرداخت رد مظالم به فقیر، شرط خاصی مثل فقیری که زکات به او تعلق می گیرد، وجود دارد؟ مانند اهل گناه و معصیت نبودن فقیر.<br />
<br />
ج. باید همان شرایط فقیر در مستحقین زکات را داشته باشد.<br />
<br />
 <br />
نگاه به زنان معلول ذهنی<br />
<br />
س. حکم نگاه به زنان عقب افتاده ذهنی که پوشش کافی و کامل ندارند را بیان فرمایید؟<br />
<br />
ج. در نگاه به اجنبیه فرقی بین زنان مذکور و زنان دیگر نیست.<br />
 <br />
متوجه کردن نمازگزار به اشتباهش در نماز<br />
<br />
س. اگر کسی نماز خود را اشتباه بخواند آیا لازم است به او اطلاع بدهیم؟<br />
<br />
ج. در این مورد چیزی بر شما واجب نیست؛ مگر این که اشتباه ناشی از جهل او به حکم باشد که در این صورت ارشاد و راهنمایی وی واجب است.<br />
 <br />
تکرار اذکار نماز<br />
<br />
س. تکرار اذکار در چه صورتی باعث بطلان نماز می‌شود؟<br />
<br />
ج. تکرار اذکار نماز اگر به حدّ وسواس برسد، بنا بر احتیاط واجب نماز را باطل می‌کند.<br />
 <br />
خرید کالاهای شانسی<br />
<br />
س. آیا خریدن کالاهای شانسی جایز است؟<br />
<br />
ج. اگر آنچه را می خرید مجهول باشد، معامله باطل است؛ بله اگر بدانید چیز معلومی را می خرید، و جایزه برایتان مجهول است اشکال ندارد.<br />
<br />
 <br />
فروش مواد غذایی حرام<br />
<br />
س. فروش غذاهایی که حاوی خرچنگ، صدف و ماهی‌های بدون فلس است به غیر مسلمانان چه حکمی دارد؟<br />
<br />
ج. فروش آن دسته از مواد غذایی که خوردن آن حرام می‌باشد، حرام و باطل است و پول و درآمد حاصل از آنها نیز حرام می‌باشد؛ هر چند خریدار آنها را حلال بداند.<br />
 <br />
عدم تخلیه ملک اجاره‌ای در موعد مقرر<br />
<br />
س. اگر کسی ملکی را اجاره کرد و پس از مدت تعیین شده تخلیه نکرد، چه حکمی دارد؟<br />
<br />
ج. بدون اجازه مالک، بعد از مدّت اجاره، حکم غصب را دارد.<br />
<br />
اگر آنچه را می خرید مجهول باشد، معامله باطل است؛ بله اگر بدانید چیز معلومی را می خرید، و جایزه برایتان مجهول است اشکال ندارد<br />
. <br />
خرید و فروش کالای قاچاق<br />
<br />
س. حکم خرید و فروش کالای قاچاق چیست؟<br />
<br />
ج. پدیده قاچاق و قاچاق فروشی ، ضربه به اقتصاد و هویّت ملی کشور است و از لحاظ شرعی، حرام است.<br />
<br />
 وظیفه کسی که نماز شکسته را تمام و یا بالعکس خوانده<br />
<br />
س. شخصی اشتباها بر اثر جهل به موضوع یا ندانستن حکم نمازهای قصرش را مدتی تمام می خوانده یا بالعکس وظیفه او در این مورد چیست؟<br />
<br />
ج. ، بنا مسافری که نمی‌دانسته اصلا نماز مسافر شکسته است، و لذا نماز را تمام خوانده، نماز او صحیح است. و مسافری که می‌داند نماز مسافر شکسته است، اگر بعضی از خصوصیات را نداند (مثلًا نداند که در سفر هشت فرسخی باید نماز را شکسته بخواند) و نماز را تمام بخواندبر احتیاط واجب نماز را به صورت شکسته بخواند و اگر وقت آن گذشته آن را قضا کند. و کسی که باید نماز خود را تمام بخواند، اگر آن را شکسته بجا آورد، در هر صورت نمازش باطل است.<br />
<br />
 <br />
گفتن «الحمدلله رب العالمین» بعد از قرائت حمد<br />
<br />
س. آیا گفتن «الحمدلله رب العالمین» بعد از قرائت حمد توسط امام جماعت جایز و مستحب است؟<br />
<br />
ج. استحباب گفتن (الحمد لله) در پایان سوره حمد مختص به کسی است که سوره حمد را قرائت نموده - خواه امام باشد، در جماعت و یا فرادا می‌خواند - و یا اینکه (مأموم) آن راشنیده است.<br />
تئاتر و سینما<br />
س 1220: پوشیدن لباس زنانه توسط مردان و برعکس، برای بازی در تئاتر و سینما چه حکمی دارد؟ تقلید صدای مردان توسط زنان و برعکس چه حکمی دارد؟<br />
<br />
ج: پوشیدن لباس جنس مخالف و تقلید صدای او هنگام بازیگری و بیان خصوصیات یک شخص حقیقی، اگر سبب فساد نگردد، بعید نیست که جایز باشد.<br />
س 1221: استفاده زنان از انواع کرم و لوازم آرایش در تئاترها و نمایش‏هایی که توسط مردان هم دیده می‏شوند، چه حکمی دارد؟<br />
<br />
ج: اگر آرایش توسط خود آنان یا زنان و یا یکی از محارم ایشان صورت بگیرد و فسادی هم بر آن مترتّب نشود، اشکال ندارد و در غیر این صورت جایز نیست. البته صورت آرایش شده باید از نامحرم پوشانده شود.<br />
س: اینجانب در مجموعه‌های نمایشی تلویزیون و سینمایی برای نمایش‌دادن و به‌ظهور رساندن شخصیت‌های غالباً منفی به اجبار و استلزام، باید محاسن خود را از ته و با تیغ و یا غیره بتراشم، حکم لازم را مرقوم فرمایید.<br />
<br />
ج) اگر عنوان تراشیدن ریش بر آن صدق کند، بنابر احتیاط حرام است، ولی اگر کار هنری شما، نیاز ضروری جامعه اسلامی محسوب شود، مبادرت به تراشیدن ریش به مقدار آن ضرورت، اشکال ندارد. <br />
منابع:<br />
دفتر حفظ و نشر آثار آیت الله العظمی خامنه ای<br />
پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری
        استفتائات جدید در بهمن ماه 95 از مقام معظم رهبری
        روز شهادت زهرای اطهر است<br />
عالم پر از مصیبت و دل ها مکدّر است<br />
خشکیده چون نهال برومند عمر او<br />
چشم جهانیان همه از اشکِ غم ، تر است<br />
<br />
شهادت بانوی دو عالم ، امّ ابیها حضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیها بر عموم مسلمانان تسلیت باد
        شهادت بانوی دو عالم ، امّ ابیها حضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیها بر عموم مسلمانان تسلیت باد
    وزارت ورزش و جوانان
    مجموع بازدیدها : 2,239,200
    تعداد بازدید امروز : 5,002
    تعداد کاربران آنلاین : 12
    آخرین به روزرسانی : 1396/02/03
    کلیه حقوق متعلق به وزارت ورزش و جوانان می باشد.